انگور

خواص انگور

    انگور ميوه اي است بهشتي كه شامل ويتامينهاي A , B ، C مي باشد هم چنين داراي مقداري منيزيم ، كلسيم ، آهن ، فسفر ، پتاسيم و آلبومين است.

    هر شخصي بايد در روز انگور ميل كند زيرا ميوه اي ضد عفوني كننده است . امروزه در طب درمان هاي طبيعي ( نتروپت ) ، از رژيم هاي مختلف انگور استفاده مي كنند . هم چنين اين ميوه را براي درمان بيماري هاي يبوست ، عوارض رماتيسم ، كم خوني و حتي پيش گيري از سرطان سودمند مي دانند .

    انگور هم لاغر كننده است و هم چاق كننده . بدين گونه كه اگر انگور را از صبح تا ظهر ، خالي ميل كنيد لاغر كننده است و اگر آن را همراه با غذا ميل كنيد چاق كننده است .

     توجه داشته باشيد وقتي انگور ميل مي كنيد پشت آن آب سرد ننوشيد و يا ميوه هاي خشك مانند برگه ي هلو و غيره را با انگور و آب ميل نكنيد زيار دچار دل درد مي شويد .

 
    يكي از خواص انگور ،‌ صاف كننده و « مولد خون بودن » آن است . انگور قند خون را نيز تنظيم مي كند . به علاوه انگور قرمز براي تصفيه ي خون و خون سازي از انگور سبز هم بهتر است . البته افراد Hypoglacimic ( افرادي كه قند خون پايين دارند ) مي توانند از انگور بهره ي زيادي ببرند . بنابر اين سعي كنند هميشه انگور تهيه کنند و چند بار در روز مقداري از آن را ميل كنند .

    انگور يكي از ميوه هاي ضد سرطان شناخته شده است و اين ، به خاطر خواص ضد عفوني كنندگي آن است.
    افرادي كه در دوره ي نقاهت يك بيماري هستند و يا ضعف عمومي بدن دارند ، و در نتيجه قدرت دفاعي بدن آنها كم شده است ، سعي كنند از انگور ، هويج ، سيب و هلو ، به مقدار زياد استفاده كنند . البته اين ميوه ها را با هم در آب ميوه گيري ريخته و آب ميوه ي حاصل شده را جرعه جرعه در طول روز بنوشند .

    خوب است بدانيد انگور پتاسيم زيادي دارد كه به جبران ضعف بدن كمك مي كند .

    انگور وسيب هردو ميوه بهشتي هستندكه افراد مبتلا به ناراحتي هاي قلب و اعصاب مي تواتند آب آن را نيز در طي روز بنوشند .

    انگور براي سلامتي قلب ، ريه و كليه نافع است و به علت داشتن املاح و مواد سلولزي، ملين و مدر بوده و براي مبتلايان به اوره ي خون مناسب و سازگار است .

    اين نكته را هم بدانيد يبوست كه عوارض آن بي اشتهايي ، نفخ ، سردرد تشنگي مفرط و بد بويي دهان است با خوردن آب انگور تازه برطرف مي شود .

    كشمش : كشمش تقويت كننده ي بدن است و اگر آن را مانند چاي دم كنيد و بنوشيد ، براي نرم كردن سينه و درد گلو مفيد است.

    غوره : غوره براي افراد مبتلا به چربي خون بسيار مفيد بوده و ضد عفوني كننده بدن نيز هست هم چنين اگر با سالاد ميل شود ، براي لاغر كردن سودمند است .

    سعي كنيد غوره را خالي نخوريد چون روي معده اثر سوء مي گذارد هم چنين خانم هاي  باردار از خوردن غوره ي زياد خودداري كنند ،‌ چون غوره مدر است و امكان دارد موجب سقط جنين شود .

براي رفع ضعف بدن، انگور و شيره آن را بخوريد

    انگور داراي 79 درصد آب، 14درصد قندهاي مختلف، املاح معدني و مجموعه‌اي از عناصر و ترکيبات سودمند است. انگور داراي ويتامين‌هاي A، B، C، D و املاحي مانند آهن، منيزيم، منگنز، کلر، يد، آرسنيک، فسفر و سيليس است.همچنين داراي مقدار زيادي تانن است.

    دم کرده برگ جوان انگور جهت دفع ادرار، بيماري نقرس، زردي و استفراغ مفيد است. قند انگور بطور مستقيم و آسان وارد خون مي‌شود و در عضلات و کبد ذخيره مي‌شود. در حالي که ساير قندها بايد به قند خون تبديل شده و بعد وارد خون شوند.

    تمام خواص انگور در کشمش است. حتي ارزش غذايي کشمش از انگور بالاترست. خوردن انگور معده را کاملاً تخليه کرده، ادرار را زياد مي‌کند و فضولات معده را از بين مي‌برد. انگور از امراضي مانند ترش کردن، سوء‌هاضمه، امراض جلدي، خونريزي معده ،ايجاد سنگ کليه و مثانه جلوگيري مي‌کند.

    آب انگور داراي مقادير قند، تانن، فسفات، مواد صمغي، مواد سفيده‌اي، کلسيم و منيزيم است. ماليدن آب انگور تازه روي پوست صورت باعث شادابي، جواني و شفافيت چهره مي‌شود.

     شيره ي انگور ملين است و براي کساني که بر اثر يک بيماري طولاني يا عمل جراحي ضعيف شده‌اند، بسيار مفيد است.

    اگر انگور را به جاي صبحانه بخوريد و تا ظهر غذاي ديگري نخوريد، لاغر مي‌شويد.

   انگور براي درمان التهاب معده و روده، کم‌خوني ، زيادي اوره، زيادي چربي خون ، امراض قلبي ،بيماري‌ نقرس، احتقان کبد، سنگ‌هاي صفراوي، بيماري‌هاي پوستي ، خروج مواد سمي از بدن از راه ادرار و تجديد قواي بدن پس از زايمان مفيد است.

خواص معجزه آساي عصاره هسته انگور

    عصاره ي هسته ي انگور ، يک مکمل نسبتاً جديد در ايالات متحده است، اگرچه در اروپا براي سال هاي متمادي استفاده شده است .

    عصاره ي هسته ي انگور از فشردن و تصفيه هسته ي انگور تازه تهيه مي شود.

     PCO  پاسخ هاي آلرژيک و دستگاه ايمني بدن را با کاهش توليد هيستامين ، تسکين مي دهد.

آنتي اکسيدان ها

   حتماً مي دانيد که آنتي اکسيدان ها سلاح مبارزه با راديکال هاي آزاد هستند. راديکال هاي آزاد بمب هاي تخريب کننده اي هستند که سلول ها خصوصاً سلول هاي ديواره رگ ها را تخريب مي کنند.

    اين بمب هاي تخريبي در اثر بسياري از مواد آلوده کننده مثل مواد شيميايي ، الکل ، داروها ، دود سيگار ، خوردن چربي خصوصاً روغن هاي جامد ، فعاليت ميکروب ها و ويروس ها در بدن ، حتي برخورد اشعه خورشيد به پوست ، برخورد اشعه X به بدن و سوختگي بوجود مي آيند که در رگ ها حرکت مي کنند و سلول ها را   مي کشند. آنچه اين مولکول هاي مضر را تخريب مي کند، آنتي اکسيدان هايي مثل ويتامين C ، ويتامين E ، بتاکاروتن (در سبزيجات فراوان است)، سلنيوم ، بيوفلاوونوئيد و بيوفلاوانول است.

PCO چيست؟

    يک نوع بيوفلاوونوئيد است که ماده طبيعي گياهي است و بافت هاي زنده را تقويت مي کند. اين ماده از سال 1950 مورد تحقيق و بررسي قرار گرفته و فوايد بسياري از آن بدست آمده که از نظر علمي هم ثابت شده است ، از آن جمله :

• افزايش استحکام رگ ها که مانع از بروز سکته و بيماري هاي قلبي مي شود. از عوارضي مثل کبودي ، ادم ناشي از ضربه يا تصادف ، واريس ، ورم پاها و مشکلات عروق چشم جلوگيري مي کند.

• سطح ايمني بدن را بالا مي برد.

بينايي چشم را بهتر مي کند .

• گردش خون محيطي را بهبود مي بخشد.

• پاسخ هاي ايمني و آلرژيک بدن را کاهش مي دهد.

• فرايند پيري را کند مي کند و پوست را شاداب نگه مي دارد.

اخيراً به اين نتيجه رسيده اند که اثر PCO در بدن ، 20 برابر ويتامين C و 50 برابر ويتامين E است.

منابع غذايي PCO

    PCO در بسياري از مواد غذايي وجود دارد ، ولي به مقدار بسيار کم . بهترين منابع غذايي آن انگور ، تمشک ، آلبالو ، گيلاس و آلو است و معمولاً در پوست و دانه آنها موجود است. از اين رو چون انگور را با دانه اش ميل   مي کنند ، منبع خوبي از PCO است و بالاترين مقدار آن با غلظت 95 درصد ، در هسته انگور موجود است. PCO  ضد حساسيت و زخم است.

    اثر هسته انگور در بهبود بسياري از بيماري ها مشخص شده است که ما به ترتيب آنها رابراي شما بيان مي کنيم.

بيماري هاي قلبي و عروقي : مي دانيد که اکسيداسيون LDL - کلسترول يا کلسترول بد عروق را سفت مي کند و احتمال سکته را به شدت بالا مي برد و حتماً شنيده ايد که ويتامين E ضد سکته است . اثر عصاره هسته انگور 50 برابر ويتامين E است. با مصرف عصاره هسته انگور کلسترول کاهش مي يابد و فشار خون نيز کم مي شود.

سرطان: عصاره هسته انگور درمان سرطان نيست. تحقيقات بسياري نشان داده که آنتي اکسيدان ها ضد سرطان اند و از بروز همه نوع سرطاني جلوگيري مي کنند. تحقيقات نشان داده افرادي که ويتامين E و سلنيوم کمتري مصرف مي کنند ، يازده برابر بيشتر در معرض سرطان هستند. PCO  موجود در هسته انگور خيلي مفيدتر از ويتامين E است و در عين حال از تخريب DNA سلولي هم جلوگيري مي کند.

دندان ها و لثه ها : طبق گزارش دندانپزشک ها مصرف انگور و عصاره هسته انگور در سلامت دندان و لثه ها بسيار مؤثر است ، زيرا آنتي اکسيدان موجود در آن از خرابي دندان جلوگيري مي کند و موجب مي شود لثه ها سفت و صورتي رنگ باقي بمانند. پس مصرف انگور در مبتلايان به عفونت هاي دهان بسيار مفيد است.

حتي اخيراً ثابت شده است که مصرف کشمش از پوسيدگي دندان ها جلوگيري مي کند ، زيرا داراي موادي است که تعداد ميکروب هاي مولد پوسيدگي را کاهش مي دهد.

چشم ها : تحقيقات نشان مي دهد PCO موجود در هسته انگور از اثر تخريبي راديکال ها جلوگيري کرده و موجب سلامت پروتئين کلاژن سلول هاي بينايي مي شود. مصرف PCO به شدت موجب بهبود افراد مبتلا به هر نوع عارضه سلول هاي بينايي خصوصاً تحليل لکه چشم مي شود . از اين رو عصاره هسته انگور در درمان آب مرواريد و آب سياه موثر است.

پوست : نکته مهم در سلامت پوست جلوگيري از پيرشدن آن است که با حفظ تناسب پروتئين هاي کلاژن و الاستين ( پروتئين هاي موجود در پوست ) امکان پذير است. عصاره هسته انگور، پوست را در برابر اشعه ماوراء بنفش خورشيد محافظت مي کند و از چروک شدن و ايجاد سرطان در آن جلوگيري مي کند. اين ماده موجب تقويت بافت پيوندي پوست و حفره هاي چربي شده و موجب جواني پوست مي شود. افرادي که از اين عصاره استفاده کرده اند، گفته اند که موجب پرشدن پوست و کاهش اثر زخم هاي قديمي و ترک هاي حاصل از لاغر شدن بعد از چاقي و گلوله هاي چربي خصوصاً در ران ها شده است.

سيستم عصبي : بعضي از پزشکان عقيده دارند مصرف PCO موجب بهبود بيماران مبتلا به MS مي شود و جلوي پيشرفت عوارض MS را مي گيرد. PCO اين قابليت را دارد که از مرز خوني مغز عبور کند و به سلول هاي مغزي وارد شود . با مصرف PCO بيماران ابراز مي دارند که نظم ذهني بهتري دارند.

ريه ها : مصرف عصاره هسته انگور در بهبود آسم و آمفيزم مؤثر است. همچنين گزارش شده مصرف PCO موجود در عصاره هسته انگور عفونت هاي تنفسي ، سرفه و خلط سينه را بهبود مي بخشد.

 مقدار مصرف:

عصاره ي هسته ي انگور عموماً به فرم کپسول هاي 50 تا 100 ميلي گرمي موجود است. مناسب ترين دوز ( مقدار ) آن براي افراد بالغ 150 تا 200 ميلي گرم (50 ميلي گرم به ازاي هر 35 کيلو از وزن بدن) در روزمي باشد. در اروپا OPCS عموماً به صورت کپسول هايي تا 300 ميلي گرم در روز براي درمان ادم، آلرژي ، التهابات ، پيري پوست و اختلالات عروق تجويز مي شود. اين عصاره يک ساعت پس از مصرف به طور کامل جذب مي شود و نيمي از مقدار اوليه آن تا 7 ساعت پس از مصرف همچنان در بدن عمل مي کند.

ملاحظات و تداخلات :

تاکنون هيچ واکنش مسموميت زا ، جهش ژني ، سرطان زا يا اختلالات جنيني ناشي از مصرف اين عصاره گزارش نشده است، اگر چه به دليل نفوذپذيري بالاي OPCS از جدار رگ هاي خوني، احتمال دارد مصرف اين عصاره به همراه داروهاي رقيق کننده خون مثل آسپرين، باعث خونريزي شود.

در افراد حساس به فرآورده هاي انگور حالت تهوع ، اختلالات معده و کهير موقت در پوست ، از عوارض جانبي احتمالي اين عصاره است. نظر به اين که هيچ مدرک باليني دال بر خاصيت درماني قطعي از عصاره ي هسته ي انگور در دست نيست لازم به نظر مي رسد که بيماران مبتلا به سرطان ، ديابت ، امراض قلبي- عروقي و ... تنها با مشورت با پزشک معالج خود اقدام به جايگزيني اين عصاره با داروهاي مصرفي خود کنند.

زغال اخته

فوايد تغذيه اي زغال اخته

    گياه زغال اخته به صورت درخت يا درختچه در کنار جريان آب و يا در بيشه ها مي رويد و از گروه گياهان گل دار گلبرگ جدا محسوب مي شود و در زبان انگليسي به آن CORNELIAN CHERRY گويند.

    گل هاي زغال اخته، زرد رنگ و خوشه اي مي باشد و شهد فراواني براي زنبورهاي عسل دارد . برگ هاي سبز پررنگ و براق و نوک تيزي دارد. ميوه ي آن به شکل بيضي و حدوداً به اندازه ي آلبالوي درشت است و طعم ترش و شيريني دارد. رنگ ميوه ي آن قرمز بسيار خوش رنگ مي باشد .

   درختچه ي زغال اخته حدود 300 سال عمر مي کند و در حدود 25 سالگي تا 8 متر مي رسد. اين درخت به طور کلي ارتفاعي حدود 8-4 متر دارد. چوب آن بسيار محکم است و در صنعت نيز کاربرد دارد.

   زغال اخته در منطقه ي وسيعي از اروپا، آسيا به خصوص ايران، ارمنستان و قفقاز مي رويد. محل رويش اين گياه در ايران، در جنگل هاي ارسباران، کوه هاي البرز، منطقه ي الموت، کوهين قزوين و در جنگل هاي بين مازندران و گيلان مي باشد.

    منطقه ي قزوين و رودبار به ويِژه در حاشيه البرز، بيش ترين توليد کننده و صادر کنندگان زغال اخته ي کشور محسوب مي شوند. ميوه ي زغال اخته در اواخر تابستان آماده ي چيدن است.

ترکيبات و ارزش غذايي

    ميوه ي نرسيده ي آن به علت داشتن اسيد زياد، بسيار ترش است ، ولي ميوه ي رسيده ي آن به رنگ قرمز روشن و خوش مزه و شيرين است. اين ميوه در تابستان، عرضه و معمولاً به صورت تازه مصرف مي شود ، ولي به صورت خشک، مربا، کنسرو، ترشي، آب ميوه، سس، نکتار، ژله، مارمالاد، سرکه، لواشک و قرص هاي آنتي اکسيدان نيز مورد استفاده قرار مي گيرد.

    اين ميوه حاوي مقادير زيادي آهن ، کلسيم ، اسيد فوليک ، ويتامين هاي E , B1 , B2 , C و فلاوونوئيدهاست.

    آنتوسيانين موجود در زغال اخته رنگدانه اي از گروه فلاونوئيدها مي باشد که عامل رنگ قرمز در گوجه فرنگي و ديگر ميوه هاست. ميوه هاي خانواده ي گيلاس (CHERRY) و زغال اخته (CORNELIAN CHERRY) حاوي مقادير بالاي آنتوسيانين هستند. حدود 17 ترکيب آنتي اکسيدان از خانواده ي گيلاس استخراج شده است که ويتامين E,C و ملاتونين نيز جزء آنها هستند. قرص هاي آنتي اکسيدان در برخي کشورهاي اروپايي به نام قرص هاي يکي در روز (ONE DAY) معروف هستند و بدون تجويز پزشک نيز خريدشان براي عموم آزاد است.

فوايد درماني

    قسمت هايي از اين گياه که در تغذيه درماني استفاده مي شود عبارتند از : ميوه ، برگ ، پوست و ريشه درخت.

1. زغال اخته داراي تانن و اسيدهاي آلي، آنتوسيانين ها (گروهي از فلاونوئيدها) به ويژه از خانواده ي فلاون و ايزوفلاون، کاروتنوئيدها، آنتي اکسيدان ملاتونين ( که به صورت قرص آنتي اکسيدان حاصل از فرآورده هاي طبيعي به بازار عرضه مي شود) مي باشد.آنتي اکسيدان ها مقاومت بدن در برابر بيماري هاي غيرواگير که از راديکال آزاد توليد مي شود را بالا مي برند و به پيش گيري از صدمه به سلول ها و بافت هاي بدن در مقابل اين راديکال هاي آزاد کمک مي کنند. راديکال هاي آزاد، داخل بدن توليد مي شوند و يا از طريق عوامل محيطي وارد بدن مي گردند.راديکال آزاد اتمي با يک کمبود الکترون در آخرين مدار خود است و مي تواند به بافت هاي بدن آسيب برساند و بيماري هايي چون بيماري قلبي ، سرطان ، ديابت ، تصلب شرايين، آب مرواريد ، آرتروز و آرتريت را به وجود آورد. آنتي اکسيدان هايي چون فلاونوئيدها، ويتامين E , C ، ملاتونين، آنتوسيانين ها با دادن يک الکترون، باعث خنثي شدن راديکال هاي آزاد بدن مي شوند ، در نتيجه از اين بيماري ها جلوگيري مي کند.

2. مقدار فروکتوز و گلوگز زغال اخته کم است و مصرف آن براي افراد چاق و بيماران ديابتي مشکلي به وجود نمي آورد. حتي جوشانده ي برگ آن با گل توت فرنگي براي درمان ديابت (مرض قند) مؤثر است.

3. هورمون ملاتونين موجود در آن خواب انسان را راحت و عميق مي کند. اين عمل به طور طبيعي و روزمره انجام مي شود. اين هورمون مسئوليت تنظيم ريتم 24 ساعته ي، روز و شب بدن را به عهده دارد. زغال اخته حاوي مقادير زيادي ملاتونين است.

4. پوست زغال اخته تب بر است و در رفع اسهال مؤثر مي باشد. حتي ميوه ي آن نيز اثر قابض دارد ، از اين رو خوردن آن در رفع اسهال و ورم معده مؤثر است. براي درمان اسهال بهتر است يک قاشق سوپخوري زغال اخته را با يک فنجان آب سرد مخلوط نموده و آن را به مدت 5 دقيقه بجوشانيد و پس از 15 دقيقه دم کشيدن آن را صاف کرده و هر روز 2 تا 6 فنجان بنوشيد.

5. محققي به نام دکتر LECLERC,H. نشان داده است که جوشانده ي پوست زغال اخته در درمان بيماري مالاريا مؤثر است. جوشانده ي 60 گرم پوست درخت زغال اخته در يک ليتر آب اثر تب بر و ضد مالاريا دارد. جوشانده ي فوق را بايد به تدريج صبح و ظهر و شب به ميزان 1 يا 2 استکان با کمي قند ميل نمود.

6. زغال اخته به عنوان ضد اتصال چند نوع باکتري در ادرار و مدفوع شناخته شده است؛ به عبارت ديگر زغال اخته به خروج باکتري ها از بدن کمک مي کند. باکتري اشرشياکلي عامل 85 درصد عفونت هاي مجاري ادراري است. يکي از متداول ترين عفونت ها، التهاب مثانه است که به ويژه در خانم ها شايع است. که به نظر مي رسد اسيد بنزوئيک موجود در زغال اخته در ايجاد خواص درماني و پيشگيري نقش داشته باشد؛ هر چند تحقيقات اخير نشان مي دهند که اين اثر احتمالاً به دليل وجود پليمري در زغال اخته است که ماهيت آن هنوز شناخته نشده است. اين ملکول ناشناخته از اتصال اشرشيا کلي، به ديواره ي مثانه و مجاري ادراري جلوگيري مي کند و به اين ترتيب، از رشد و تکثير باکتري و ايجاد عفونت، جلوگيري مي کند. لازم به ذکر است که زغال اخته     نمي تواند جايگزين آنتي بيوتيک شود، اما استفاده از اين ميوه و آب آن مي تواند اثر داروهاي مورد استفاده در اين شرايط را تقويت کند.

7. همچنين دريافت منظم آب زغال اخته براي اسيدي کردن ادرار در افراد مبتلا به ادرار بدبو و سنگ هاي ادراري مؤثر است. اگر سنگ کليه از جنس کلسيمي باشد ، آب زغال اخته در رفع آن اثر چشمگيري دارد .

8. زغال اخته در بند آمدن خون مؤثر است. لذا خوردن ميوه ي خام و ساير فرآورده هاي آن براي بيماران توصيه مي شود. در اين رابطه ابوعلي سينا دانشمند و پزشک مشهور اسلام، آب زغال اخته را براي شستشوي زخم هاي جلدي و گرد ريشه ي آن را براي التيام زخم ها بکار مي برد.

9. شربت زغال اخته ضد عطش است. خصوصاً در تابستان براي جلوگيري از گرمازدگي نوشيدن شربت آن بسيار مؤثر است.

10. نظريه اي وجود دارد که زغال اخته براي درمان شب ادراري بچه ها هم مفيد است. بدين منظور 30 گرم برگ آن را در يک ليتر آب بريزيد و آن را بقدري بجوشانيد تا يک سوم آن بخار شود و پس از صاف نمودن آن را با شکر شيرين کنيد و قبل از خواب 1 فنجان به کودک بدهيد.

علت ناشناخته بودن زغال اخته در ايران

    اين ميوه و فوايد زياد آن در ايران ناشناخته مانده است بدين دليل که ؛

1- اين ميوه به صورت بسته بندي غيربهداشتي ، فله اي و عمدتاً توسط دست فروشان دوره گرد عرضه مي گردد.

2- متخصصان صنايع غذايي در مورد صنايع تبديلي اين ميوه مثل خشک کردن، مربا، شربت، ژله، مارمالاد و ... تحقيقات انجام نداده اند.

3- متخصصان علم تغذيه در مورد تأثير زغال اخته بر سلامتي بدن تحقيقاتي انجام نداده اند.

4- متخصصان داروساز در مورد توليد داروهاي ضد اکسيدان و ضدالتهابي و ... اين ميوه بررسي هاي لازم را به عمل نياورده اند.

پنیرک

پنیرک Malva Sylvestris

    از تیره ختمی بوده، گیاهی است علفی پایا به ارتفاع      10 - 15 سانتیمتر و ساقه های کرکدار منشعب و نیمه خوابیده.برگ های آن پنجه ای بوده و به طور متناوب بر روی شاخه قرار دارند. گلها صورتی مایل به بنفش بوده و دارای پنج گلبرگ باریک با رگه هایی از رنگ بنفش هستند.میوه گیاه دکمه ای مسطح می باشد. این گیاه در محل های مرطوب و در اغلب باغ ها، باغچه ها، کنار خیابان ها و در مزارع به وفور یافت می شود. دوران گل دهی آن از اوایل اردیبهشت تا اواخر شهریور ادامه دارد. برداشت برگ ها خرداد تا شهریور بوده و گلها را نیز از اردیبهشت تا مرداد می چینند.

قسمت های مورد استفاده:

    برگ ها و گل های گیاه مورد استفاده می باشند. ریشه ها نیز خاصیت دارویی دارند.

ترکیبات شیمیایی:

    مواد لعابی، تانن ها، مواد رزینی، اگزالات کلسیم، موسیلاژ، ویتامین ث و اسانس از جمله ترکیبات شیمیایی گیاه به شمار می روند.

اثرات دارویی و طرز استعمال:

1- درمان جوشهای صورت: ریشه یا برگ له شده گیاه را اگر در محل جوش ها و دانه های پوستی قرار دهیم اثر مفیدی در درمان جوش ها و کاهش درد آنها دارد.

2- درمان آنژین و لوزه ها: جوشانده حاصل از برگ و گل برگ پنیرک که به شکل غرغره مورد استفاده قرار می گیرد. حدود یک لیتر آب را بر روی یک مشت از برگهای گیاه ریخته و دو یا سه دقیقه بجوشانید تا جوشانده مورد نظر تهیه شود.

3- رفع یبوست: جوشانده پنیرک یک مسهل ضعیف است که از آن می توان برای رفع یبوست کودکان و افراد مسن استفاده نمود.

4- رفع سرفه: از جوشانده پنیرک در رفع سرفه های برخی از بیماری ها مانند سل و برونشیت استفاده می شود. در کشور آلمان از ریشه این گیاه در جهت رفع اخلاط بیماری سل استفاده می شود.

5-  رفع التهابات مهبلی: به این منظور جوشانده گیاه را در محل تزریق می نمایند.

انواع توت

مواد مغذي موجود در انواع توت

    برخي از مهم‌ترين مواد مغذي موجود در انواع توت، عملکرد آن‌ها و مقدار مجاز مصرف روزانه‌ي آن عبارت‌اند از:

    پروتئين: هر فنجان توت حاوي 2- 1گرم پروتئين مي‌باشد، در مقايسه با 90 گرم گوشت که حاوي 23 گرم پروتئين است. البته بايد توجه داشت که پروتئين توت، پروتئين گياهي مي‌باشد. پروتئين براي رشد و بقاي ماهيچه‌ها و ديگر بافت‌ها مفيد است.

    کلسيم: ميزان توصيه شده‌ي آن800 ميلي‌گرم در روز است. هر فنجان توت حاوي 46- 22 ميلي‌گرم کلسيم مي‌باشد. در مقايسه با يک قطعه گوشت که حاوي 10 ميلي‌گرم کلسيم است، ميزان کلسيم توت قابل توجه مي‌باشد.

   کلسيم در شکل‌گيري استخوان، دندان، انعقادخون، انتقال اعصاب، انقباض و انبساط عضلات و فعال سازي آنزيمي مفيد است.

    آهن: ميزان توصيه‌ي شده‌ي آهن 15- 10 ميلي‌گرم در روز است. هر فنجان توت حاوي 5/1- 1/1 ميلي‌گرم آهن مي‌باشد. آهن، مهم‌ترين عنصر در شکل‌گيري هموگلوبين مي‌باشد. هموگلوبين بخشي از خون است که اکسيژن را حمل مي‌کند. آهن هم‌چنين در دوران رشد و بارداري، داراي اهميت ويژه‌اي است.

    ويتامين A : ميزان توصيه‌ي شده U, RDA I 1000- 800 است. يک فنجان توت، حاوي IU 90 ويتامينA مي‌باشد. ويتامينA در رشد و ترميم بافت‌ها و در بينايي نقش دارد.

    ويتامين هاي گروه B : ‌ هشت نوع ويتامين در توت وجود دارد که مهم‌ترين آن‌ها B1، B2، B3 هستند.

ويتامين B1: ميزان توصيه شده براي ويتامين B1 5/1- 1/1 ميلي‌گرم در روز است. هر فنجان توت حاوي 04/0ميلي‌گرم ويتامين B1 است.

ويتامين B2: ميزان توصيه شده براي ويتامين B2، 5/1 ميلي‌گرم در روز است.هر فنجان توت 11/0- 06/0 ميلي‌گرم ويتامين B2 را تأمين مي‌کند.

ويتامين B3: ميزان توصيه شده براي ويتامين B3، 19- 15 ميلي‌گرم در روز است که هر فنجان توت داراي 1/1- 6/0ميلي‌گرم ويتامينB3 است.

ويتامين هاي گروه B در عمل کوآنزيم‌ها، آنزيم‌ها، سوخت و ساز انرژي و ساخت بافت‌ها حائز اهميت هستند. آن‌ها به توليد انرژي از گلوکز کمک مي‌کنند.هم‌چنين جذب پروتئين را کنترل مي‌کنند.

    ويتامينC: ميزان توصيه شده توسط RDA،  40ميلي‌گرم در روز است که هر فنجان توت داراي 88- 20 ميلي‌گرم ويتامين C است. ويتامين C براي ساخت و بقاي استخوان‌ها، غضروف و عروق خوني ضروري است.

    اسيد الاژيک: از خواص اسيد چرب غير اشباع الاژيک که در توت‌فرنگي ، تمشک قرمز و شاه‌توت يافت مي‌شود، مي‌توان موارد زير را نام برد:

1- از تقسيم شدن سلول‌هاي سرطاني جلوگيري مي‌کند.

2- ظرف 72 ساعت باعث مرگ سلولي در سرطان‌هاي سينه، پانکراس، مري، پوست، روده بزرگ و پروستات مي‌شود.

3- داراي خاصيت ضد باکتري است و هليکوباکترپيلوري که منجر به زخم معده مي‌شود را از بين مي‌برد.

4- عمل کبد را تقويت مي‌کند.

5- با مواد سرطان‌زا ترکيب شده و آن‌ها را غيرفعال مي‌کند.

6- ميزان گلوکز را کاهش مي‌‌دهد و در نتيجه به کنترل بيماري ديابت کمک مي‌کند.

برگ و شيره درخت انجير

خواص برگ و شيره درخت انجير

خواص برگ انجير

- برگ پخته درخت انجير ملين است .

- براي برطرف كردن ورم هاي بدن، برگ انجير را روي اين قسمت ها بگذاريد .

- برگ درخت انجير را در آب جوش ريخته و بگذاريد كمي سرد شود. سپس آن را داخل يک لگن بريزيد و داخل آن بنشينيد که بواسير دردناك و متورم را درمان مي كند.

- جوشانده برگ درخت انجير شكم درد را برطرف مي كند.

- دم کرده برگ هاي درخت انجير به مقدار 26 گرم تا30 گرم در يک ليتر آب، مُسکّن است و براي معالجه سرفه تجويز مي شود.

- برگ تازه انجير براي التيام جراحات و زخم ها و جوش خوردن سريع زخم هاي سطحي موثر است. مي توان برگ تازه را به مدت کمي روي زخم هاي سطحي گذارد.

- جوشانده ساقه هاي جوان درخت انجير ، آب اضافي را از بدن خارج مي كند.

- براي درمان اسهال هاي ساده و خون ريزي هاي مختلف از جوشانده پوست تازه درخت انجير استفاده كنيد.

خواص شيره درخت انجير

- شيره درخت انجير طعم تلخ و سوزنده اي دارد .

- مسهل بسيار خوبي است .

- داراي دياستازهاي مختلفي است و براي نرم و ترد كردن گوشت به كار مي رود .

- اگر شيره درخت انجير ( شيرابه سفيد انتهاي دم ميوه يا دم برگ ) را به مدت چند روز روي زگيل يا ميخچه پا بگذاريد ، آن را از بين مي برد .

- اگر شيره درخت انجير را با زرده تخم مرغ يا روغن مخلوط كنيد و روي زخم ها بگذاريد ، باعث التيام آنها خواهد شد .

- ضماد شيره درخت انجير با شنبليله براي رفع نقرس مفيد است .

- براي معالجه جراحت هاي پوستي ، ضمادي از شيره درخت انجير با آرد جو درست كرده و روي آنها بگذاريد.

- ماليدن شيره درخت انجير بر روي سر از ريزش مو جلوگيري مي كند . 

خواص تغذيه اي و درماني انجير

انجير ميوه اي مقوي و شيرين است که در قرآن به آن قسم خورده شده است. نام عربي آن " تين " و نام انگليسي آن  "FIG"مي باشد.

درخت انجير بومي آسياي غربي و كشورهاي مديترانه است و از آنجا به عربستان ، سوريه و اسرائيل برده شده است .

انجير درختي است با برگ هاي زرد و پنجه اي و به رنگ سبز خاكستري كه بلندي آن تا شش متر   مي رسد و به دليل عدم مقاومت در مقابل سرماي شديد ، در مناطق معتدله و گرمسير كشت مي شود .

درخت انجير معمولا از سال چهارم شروع به ميوه دادن مي كند و تا سن بيست سالگي ميوه مي دهد.

ارزش غذايي انجير

انجير، قند زيادي دارد. 50 درصد انجير خشک را قند تشکيل مي دهد. همچنين منبع خوبي از پتاسيم،  منيزيم ، کلسيم ، فسفر و ويتامين هاي C , B , A است.

انجير منبع غني فيبر غذايي مي باشد. ليگنين يک نوع فيبرغذايي غيرمحلول است که به مقدار زياد در انجير وجود دارد و نقش عمده اي در جلوگيري و رفع يبوست دارد.

ساير خواص غذايي انجير عبارتند از :

1- از انجير مي توان در رژيم هاي غذايي خاص مثل رژيم کم چربي ، کم سديم ، پرفيبر ، کاهش وزن ، ديابتي و حتي رژيم غذايي مديترانه اي استفاده کرد.

2- انجير سديم و چربي ندارد و مانند ساير ميوه ها بدون کلسترول است.

3- 40 گرم انجير تازه يا يک چهارم ليوان از خرد شده ي آن، معادل يک واحد ميوه است.

4- 5/1 عد انجير خشک معادل يک واحد ميوه يا 15 گرم کربوهيدرات است که کربوهيدرات آن از گلوکز و فروکتوز تشکيل شده است.

5- انجير، فيبر غذايي بالايي دارد و هر واحد آن 20 درصد نياز روزانه را تأمين مي کند که بيش از هر نوع ميوه تازه يا خشک مي باشد.

6- انجير بيش از ساير ميوه ها املاح دارد. 40 گرم انجير تازه داراي 244 ميلي گرم پتاسيم ( 7 درصد نياز روزانه ) ، 53 ميلي گرم کلسيم ( 6 درصد نياز روزانه ) و 2/1 ميلي گرم آهن ( 6 درصد نياز روزانه ) مي باشد.

خواص درماني انجير

- انجير از نظر طب قديم ايران ، گرم و تر است .

- انجير تعرق بدن را زياد مي كند .

- ادرار آور است . اگر ترشح ادرار كم باشد ،خوردن انجير باعث ازدياد آن مي شود .

- حرارت بدن را كاهش مي دهد .

- چاق كننده است و براي آنهايي كه مي خواهند وزن اضافه كنند بسيار مفيد است . بدين منظور مي توان آن را با شير مخلوط كرد و در بين غذاها خورد.

- انجير ( تازه يا خشک ) يبوست را برطرف مي كند و يكي از بهترين ميوه ها براي تميز كردن روده بزرگ و رفع يبوست است . در قديم براي از بين بردن يبوست از شربت انجير استفاده مي كردند .

- براي درمان ناراحتي هاي سينه حدود 20 گرم از خرما ، عناب ، انجير خشك و مويز را با هم مخلوط كرده و آسياب مي کنند. سپس اين پودر را با يك ليتر آب مي جوشانند تا حجم آن به نصف برسد . از اين جوشانده مي توان به مقدار سه فنجان در روز مصرف نمود .

- جوشانده انجير خشك درمان كننده التهاب مجاري دستگاه تنفسي ، كليه ، ذات الريه ، ذات الجنب ، سرخك ،مخملك و آبله مي باشد .

- جوشانده غليظ انجير خشک براي رفع سرماخوردگي بسيار مفيد است و غرغره کردن آن گلودرد را برطرف مي کند.

- براي برطرف كردن سياه سرفه ، برونشيت و ذات الريه از " قهوه ي انجير" استفاده كنيد. براي درست كردن اين قهوه ، انجير خشک را ابتدا بو مي دهند و سپس آن را آسياب مي كنند تا بصورت پودر درآيد.

- انجير دستگاه هاضمه را تقويت مي كند .

- انجير براي درمان سوء هاضمه مفيد است .

- سوپ انجير بسيار مقوي است و براي افزايش شير در زنان شيرده مفيد است .براي تهيه سوپ ، انجير نرسيده را با گوشت بپزيد .

- براي برطرف كردن ورم گلو ، 50 گرم انجير زرد را در 500 گرم شير ريخته و مدت 15 دقيقه بگذاريد بماند. سپس آن را غرغره كنيد و مقدري از آن را نيز بنوشيد. مي توانيد آن را با عسل هم شيرين كنيد .

- انجير خشک جوشيده شده در شير براي درمان آنژين ، ورم لثه و ورم مخاط دهان مفيد است .

- يكي از داروهاي بسيار موثر براي درمان آرتروز و درد مفاصل ، مخلوط شير بز و انجير سياه مي باشد . اين مخلوط سموم مختلف را از بدن خارج كرده و درد را از بين مي برد.

- انجير را مي توان همراه با ميوه هاي ديگر مصرف كرد. انجير با ميوه هاي اسيدي مانند پرتقال و گريپ فروت سازگار نيست .

- انجير براي آنهايي كه قند خونشان پائين مي آيد و يك دفعه احساس ضعف مي كنند مناسب است، زيرا قند آن به سرعت در روده كوچك جذب مي شود.

- خوردن انجير باعث افزايش نيروي جنسي مي شود .

- انجير تقويت كننده كبد است .

- براي برطرف كردن ورم بناگوش و دمل ها ، ضمادي از انجير خشك با آرد جو و گندم درست كنيد و روي ورم دمل بگذاريد .

- دم كرده انجير با شنبليله ، براي سينه درد مفيد است .

- براي رفع ورم طحال ، انجير را به مدت 9 روز در سركه خيس كنيد و هر روز پنج عدد از آن را با سركه بخوريد .

- انجير ضد سرطان است .

- انجير در معالجه بيماري هاي پوستي موثر است .

- مربا و کمپوت انجير براي درمان يبوست موثر است ،5 لذا مي توان 3 يا 4 انجير تازه را چهار قطعه کرد و در نيم ليتر شير جوشاند تا بپزد و آن را با 12عدد کشمش صبح ناشتا بخورند.

- هضم انجير آسان است و مصرف آن براي بچه ها و اشخاصي که از بستر بيماري برخاسته اند و دوره نقاهت را مي گذرانند، بسيار مفيد است.

- انجير به علت دارا بودن دانه هاي ريز، باعث تقويت معده و روده مي شود، ولي براي کبدهاي ضعيف زيان آور است.

- سرشار بودن انجير از پتاسيم، تامين کننده سلامتي کودکان ضعيف و کم خون و بي اشتهاست.

- اگر انجير و عسل را به طور مساوي با هم مخلوط نماييد و بخوريد، جهت زخم معده بسيار مفيد است.

- انجير به علت داشتن پتاسيم، درجه قليائيت بدن را بالا برده و در دفع اوره و چربي خون بسيار موثر است.

- شربت انجير، تسکين دهنده دردهاي گلو و سرفه است.

- انجير خشک خيسانده شده در شير بسيار خوشمزه و براي درمان يبوست شديد بسيار مفيد است. همچنين خوردن انجير خشک خيسانده در روغن زيتون در صبح ناشتا ، براي رفع يبوست موثر است.

نظر پيامبر و امامان در مورد خواص انجير

* رسول گرامي اسلام (ص) خواص ذيل را براي انجير بر شمرده اند و مسلمانان را به خوردن آن ترغيب

کرده اند :

- انجير ميوه اي بهشتي است که بواسير را قطع مي کند.

- انجير نقرس را معالجه مي کند.

- انجير، قواي جنسي را زياد مي کند و رطوبت و سردي را که موجب ضعف نيروي آميزش است ، برطرف مي نمايد.

* حضرت علي (ع) مي فرمايند : انجير براي باد قولنج مفيد است. در روز از آن زياد بخوريد ، ولي در شب کم بخوريد.

* در حديثي از امام محمد باقر (ع) آمده است که فرمود:

بر کبد "حزقيل" پيامبر زخمي ظاهر شد که او را آزار مي داد. خداوند به او وحي کرد که شيره انجير را بگير و بر سينه خود بمال. وي نيز اين کار را انجام داد و بهبود يافت.

* در حديثي از امام رضا (ع) چنين آمده است که :

انجير بوي بد دهان را از بين مي برد ؛ استخوان را محکم مي سازد؛ باعث رويش مو مي شود ؛ درد را بر طرف مي کند و با وجود انجير ديگر به دارو احتياج نيست.

مضرات

- انجير براي كبدهاي ضعيف مناسب نيست و آنهايي كه كبد ضعيف دارند ، بايد انجير را با گردو بخورند.

- زياده روي در مصرف انجير باعث نفخ شكم و اسهال مي شود و براي چشم نيز مضر است .

- انجير براي مبتلايان به بيماري قند مضّر است.

- انجير براي مبتلايان به اختلال معده و روده مضّر است.

- زياده روي در خوردن انجير، براي معده و چشم زيان آور است و خنثي کننده زيان آن، کرفس است.

تمبر هندی

تمبر هندی

     تمبر هندي از TAMARIA HINDI مشتق شده و به معناي ميوه هندي مي باشد . تمبر هندي درختي است بلند كه منشا آن از هند و آفريقاي شمالي بوده است، ولي امروزه در بيشتر مناطق گرمسير دنيا پرورش مي يابد .

    برگ هاي آن متناوب و مركب شامل 10 تا 20 جفت برگچه فشرده و نزديك به هم است . گل هاي آن به رنگ زرد مايل به قرمز و به شكل خوشه در انتهاي ساقه ظاهر مي شود .

    ميوه آن شبيه باقلا به شكل غلاف و با كمي خميدگي است . اين غلاف به طول 10 سانتيمتر مي باشد كه در آن بين 3 تا 10 دانه قرار درد .

    براي تهيه تمبر هندي ها ميوه ها را شكافته و قسمت گوشت دار آنها را با هسته بيرون آورده و خشك مي كنند.

     خشك كردن تمبر هندي طرق مختلفي دارد و در هر منطقه فرق مي كند . مثلا در جزاير آنتيل قسمت گوشت دار آن را در ظرف بزرگي كه داراي شربت غليظ در حال جوشي است وارد مي كنند تا شربت در منافذ ميوه نفوذ كرده و آن را حل كند .

تركيبات شيميايي :

    قسمت گوشت دار ميوه، داراي كمي قند و پكتين و همچنين اسيد سيتريك ، اسيد ماليك ، تارتارات و اسيد پتاسيم مي باشد . در پوست درخت تمبر هندي مقداري تانن وجود دارد . سرشاخه هاي جوان و سبز اين درخت داراي مقدار زيادي ويتامين هاي گروه B مي باشد.

خواص درماني :

- تمبر هندي از نظر طب قديم ايران، سرد و خشك است.

- خوردن تمبر هندي باعث پائين آمدن تب مي شود.

- تمبر هندي خنك كننده بدن است.

- براي رفع تشنگي مفيد است.

- دل به هم خوردگي و تهوع را برطرف مي كند.

- پوست تمبر هندي قابض و رفع كننده اسهال است.

- بهترين طريقه استفاده از تمبر هندي اين است كه اين ماده را درآب خيس كنيد و سپس آن را صاف كرده و با نبات بخوريد .

- دم كرده تمبر هندي نيز اثر ملين دارد . براي تهيه اين دم كرده ، يک قاشق غذا خوري تمبر هندي را با نيم ليتر آب جوش مخلوط كرده و به مدت يك ساعت بگذاريد بماند. سپس اين دم كرده را در طول روز مصرف كنيد .

- تمبر هندي را بپزيد و ضمادي از آن درست كنيد . اين ضماد را روي ورم و قسمت هاي دردناك بدن بگذاريد.

مضرات :

تمبر هندي براي ريه و طحال خوب نيست و در اشخاصي كه ريه و طحال ضعيفي دارند ، ممكن است توليد اشكال كند . اين گونه اشخاص بهتر است كه تمبر هندي را با كتيرا يا خشخاش بخورند .

موتاسیون ژن White

ساختار ژن White

    این ژن با نماد w نشان داده می‌شود و روی کروموزوم x قرار گرفته است. ترادف آن به صورت X:2684632..2690499 است. وظایف مولکولی آن به صورت فعالیت ATPآری، جفت شدن به ماده منتقل شده از غشا، عملکرد انتقالی پیش‌ماده رنگدانه چشم، گیرنده غشا، کانال آنیون‌ها، متصل کردن ATP، عملکرد نفوذی، بیان می‌شود. در فعالیت‌های بیولوژیکی زیر نقش دارد:

    انتقال پیش‌ماده رنگدانه چشم، فعالیت بیوسنتتیکی رنگدانه کروم، فعالیت بیوسنتتیکی رنگدانه چشم، فعالیت متابولیکی رنگدانه چشم، انتقال آنیون‌ها.

    برای این ژن 1622 الل گزارش شده است که فنوتیپ این الل‌ها در رنگدانه سلول، گرانول رنگدانه چشم حشره، رنگدانه سلول‌های بیضه، ، چشم حشره، بیضه، چشم مرکب، لوله های ملپیگی لارو، بخش اصلی لوله‌های ملپیگی ظاهر می‌شود.

موتاسیون ژن White

    جهش روی ژن باعث می‌شود که چشم‌های مرکب سفید رنگ شوند.

موتاسیون ژن Vestigial

ساختار ژن Vestigial

    این ژن با نماد vg نشان داده می‌شود و روی کروموزوم 2R قرار گرفته است. ترادف آن به صورت  2R:8771794..8786900  است. وظایف مولکولی آن به صورت عملکرد ساختاری، عملکرد تنظیمی انتقال بیان می‌شود. در فعالیت‌های بیولوژیکی زیر شرکت می‌کند:

    مورفولوژی حاشیه بال حشره، ریخت شناسی صفحه بالک حشره، حرکت میکروتوبول‌ها، تنظیم انتقالات، تکامل صفحه بال، تکاملhaltere، ریخت‌شناسی بال‌، خصوصیات شکل انتهایی بال‌ها، تنظیم تکثیر سلولی، تنظیم تسلسل بوسیله چرخه سلولی.

    برای این ژن 400 الل گزارش‌شده که فنوتیپ‌ آن به‌صورت44  شکل خاص ظاهر می‌شود و عبارتند از:

    حشره بالغ، بخش میانه سینه حشره بالغ ، بخش سینه، سیستم عصبی محیطی، ماهیچه پرواز غیر مستقیم، صفحه پشت سینه‌ای، بخش آنتن، ماهیچه بدن حشره بالغ، بخش متاتوراکس، سیستم عصبی.

موتاسیون ژن Vestigial

    جهش باعث می‌شود که بال‌ها نسبت به گونه وحشی کوچکتر و چروکیده شوند به گونه‌ای که حشره دیگر قادر به پرواز نیست و تنها در محیط آزمایشگاهی زنده می‌ماند.

موتاسیون ژن Vermilion

ساختار ژن Vermilion

    این ژن با نماد v نشان داده می‌شود و روی کروموزوم X قرار دارد. ترادف آن به صورت X:10818023..10819671  است. وظیفه مولکولی آن به صورت فعالیت تریپتوفان 2و 3- ردوکتازی بیان می‌شود. در برخی عملکردهای بیولوژیکی شرکت می‌کند که عبارتند از: فعالیت بیوسنتتیکی رنگدانه کروم، رنگدانه‌های چشم مرکب، کاتابولیز تریپتوفان.

    برای این ژن 730 الل گزارش شده است که فنوتیپ‌های این الل‌ها در رنگدانه سلول، گرانول‌های رنگدانه چشم حشره و چشم ظاهر می‌شود.

موتاسیون ژن Vermilion

    جهش روی این ژن باعث می‌شود که رنگ چشم‌های مرکب قرمز براق تا نارنجی شود.

موتاسیون ژن Sepia

ساختار ژن Sepia

    ژن Sepia با نماد se نشان داده می ‌شود و روی کروموزوم 3L قرار گرفته است. ترادف آن به صورت 3L:8513652..8514596  است. وظایف مولکولی آن به صورت فعالیت پری‌میدودیازپین سنتتازی و انتقال گلوتاتیون و فعالیت گلوتاتوین دهیدروژنازی، انتقال دهنده، انتقال گروه‌های گوگرددار، فعالیت همودایمریزاسیون پروتئین‌ها می‌باشد. در فرآیندهای بیولوژیکی زیر شرکت می‌کند:

   فرآیندهای بیوسنتتیک، فرآیندهای بیوسنتتیک رنگدانه‌های چشم، پاسخ دفاعی،  فرآیندهای متابولیکی اکسیژن، واکنش به سموم و داروها.

    برای این ژن 22 الل گزارش شده که فنوتیپ این الل‌ها در رنگدانه‌های سلول ظاهر می‌شود.

موتاسیون ژن Sepia

    جهش این ژن باعث می‌شود که چشم‌ها به رنگ قهوه‌ای تیره درآیند که به مرور زمان تیره‌تر می‌شوند.

موتاسیون ژن Ebony

ساختار ژن Ebony

    ژن Ebony با نماد e  نشان داده می‌شود و روی کروموزوم 3R قرار گرفته است. ترادف آن به صورت 3R:17055552..17062900  است. وظایف مولکولی آن به صورت فعالیت بتا آنالین دوپامین سنتتازی و لیگازی و باندکننده کوفاکتور می‌باشد. این ژن در فرآیندهای بیولوژیکی گفته شده با 12 روش خاص  شرکت میکند  که در زیر آمده است:

    سیناپس‌های انتقالی، گسترش ساختارهای آناتومی، ریتم شبانه‌روزی، تجمع رنگدانه در بافت‌ها درطی تکامل، فرآیند سوخت و ساز اندام‌ها، تنظیم فرآیندهای بیولوژیکی، پیام‌ سلول به سلول، پاسخ دفاعی، تنظیم منفی فرآیندهای بیوسنتتیک سلولی، فرآیندهای بیوسنتتیک پپتیدهای غیر‌ریبوزومی، رفتار تحریکی.

    برای این ژن 44 الل گزارش شده که فنوتیپ این الل‌ها در کوتیکول حشره بالغ، بال، وزیکول‌ سیناپسی، سوراح تنفسی لارو، شبکیه چشم ظاهر می‌شود.

موتاسیون ژن Ebony

    جهش این ژن باعث می‌شود که تمام رنگ بال و رگبال‌ها و در مواقع شدید کل بدن به رنگ سیاه درآید.

موتاسیون ژن Bar

ساختار ژن BarH1)Bar)

    این ژن با نمادB-H1) B) نشان داده می‌شود و روی کروموزوم X قرار گرفته است. ترادف آن به صورت X:17291534..17297312 است. وظایف مولکولی آن عبارتند از : عامل رونویسی II RNA پلیمراز ویژه، اتصال DNA، عامل رونویسی، اتصال ترادف خاصی از DNA. در فرآیند‌های بیولوژیکی زیر شرکت می‌کند:

    مشخص مرز اندام حسی، تکامل و سازماندهی گرانول‌های رنگدانه چشم، مورفولوژِی خار، مورفولوژی صفحه‌های چشم مرکب، صفحه انتهایی پا، تنظیم انتقال‌ها، آرایش تکامل، DNAوابسته، تمایز سلول گیرنده نور چشم مرکب.

    برای این ژن 8 الل گزارش شده است که فنوتیپ آن به صورت21 شکل خاص ظاهر می‌شود. تعداد زیادی از آن‌ها در زیر آمده است:

    سیستم عصبی محیطی، سیستم عصبی ، قرنیه حشره بالغ، بخش سینه، اندام‌های حسی، پشت پا، سلول رنگدانه ابتدایی، مورفولوژی شیارها.         

موتاسیون ژن Bar

    جهش این ژن موجب می‌شود فرم چشم‌های مرکب از حالت کرد به  لوبیایی تا میله‌ای تغییر کند.

تفاوت جنس نر و ماده مگس سرکه

جنس نر و ماده دروزوفیل از نظر مورفولوژی با یکدیگر متفاوت هستند که قابل تشخیص است عمده‌ترین تفاوت‌های بین جنس نر و ماده به قرار زیر است:

1. چثه دروزوفیل ماده در مقایسه با جنس نر بزرگتر است.

2. انتهای شکمی جنس ماده باریک (مخروطی) بندبند و کم‌رنگ‌تر است، انتهای بدن نر گرد و یکپارچه و قطعات انتهایی سیاه و تیره است. تعداد بندهای شکمی در جنس نر و ماده با هم تفاوت دارد.

3. به سطح شکمی بخش سینه سه جفت پا چسبیده است که هر پا شامل 5 بخش می‌باشد

در جنس نر یک عضو شانه مانند به نام شانه جنسی (Sexcomb) وجود دارد که عبارتست از تعدادی حدود ده تارچه سیاه رنگ که در کنار یکدیگر در سطح انتهایی اولین بند Trasus در پاهای پیشین قرار دارند و در عمل جفت‌گیری (Couplation) به کار می‌رود. جنس ماده فاقد این عضو می‌باشد.

4. دومین جفت بال در این حشرات کوچک بوده که Halter یا Balancer گفته می‌شود که در تعادل برای تعادل حیوان ضروری است و در زیر بال‌ها و طرفین سینه قرار دارند که در جنس ماده بزرگتر و گردتر است.

5. شکم خود از یک بخش فوقانی و یک بخش تحتانی تشکیل شده است. در قسمت فوقانی بست‌های کیتینی قرار گرفته است که فقط در جنس نر دو بست انتهایی شکم، کاملا تیره گشته‌اند و سایر بست‌ها در هر در جنس تا نیمه رنگ تیره دارند. در انتهایی‌ترین بخش شکم اندام تناسلی قرار دارد. این اندام در جنس ماده ساده بوده و از یک صفحه مخرجی (Anal plate) و یک واژینال (Vaginal plate) تشکیل شده است. در جنس نر یک کمان جنسی (gential arach) سیاه رنگ وجود دارد. بعلاوه یک صفحه مخرجی و یک عضو گیرنده به نام (Claspere) و یک پنیس (Penis) این اندام را کامل می‌کند.

کروموزوم پلی تن

کروموزوم پلی‌تن

    کروموزوم پلی‌تن، کروموزوم غول پیکری است که در غدد بزاقی مگس سرکه وجود دارد و به دانشمندان کمک می‌کند تا تغییرات ژنتیکی را بررسی کنند و از تقسیمات سلولی ایجاد می‌شود که طی آن DNA همانندسازی می‌کند ولی تقسیم هسته و سلول صورت نمی‌گیرد. با قرار گرفتن DNAها در کنار هم اجتماع غول پیکری از 1000 مولکول DNA حاصل می‌شود که با میکروسکوپ نوری قابل مشاهده است.

    در حالت عادی کروموزوم‌ها در سلول جدا هستند ولی در سلول‌های دارای پلی‌تن کروموزوم‌ها از ناحیه سانترومر به هم متصل می‌شوند و یک رشته بزرگ و ضخیم را تشکیل می‌دهند و به محل اتصال سانترومرها که حجیم شده است،کروموسنتر می‌گویند.

    کروموزوم موجود در غدد بزاقی مگس سرکه دارای چندین بازوست. در سلول به ازای هر کروموزوم، یک کروموزوم همتا (همولوگ) وجود دارد. در کروموزوم پلی‌تن کروموزوم‌های همتا از هم جدا نیستند بلکه این کروموزوم متصل و در جوار کروموزوم اصلی است (کروموزوم‌های همولوگ در کنار هم هستند).

    در رنگ‌آمیزی پلی‌تن باندهای تیره و روشن دیده می‌شود که هر کدام الگوی خاصی دارند و در مگس‌های مختلف یکسان است (الگوی یکسانی دارند). هر گونه تغییر روی این ژن‌ها سبب تغییر در ساختار بازوها می‌شود که به خوبی قابل تشخیص است و می‌توان از روی آن ناهنجاری کروموزومی را تشخیص داد.

    سلول‌های حاوی کروموزوم پلی‌تن مانند سلول‌های دیگر متابولیسم‌های شیمیایی را انجام می‌دهند، برای سنتز RNA مولکول‌های DNA موجود در یک قسمت باز می‌شوند، به این نواحی puff می‌گویند.

    مگس سرکه در حالت لاروی بررسی می‌شود چون راحت‌تر است در مطالعات کلاسیک از نوع خاصی استفاده می‌شود. لارو مگس باید در محیط سرد (حدود 18 درجه سانتیگراد) رشد کند تا جثه‌اش بزرگ‌تر شود.

    بیشتر حشرات دارای کروموزوم پلی‌تن هستند.

 

1- چرا در کروموزوم پلی تن، کروموزوم 4 و X بازو ندارند؟

در مگس سرکه کروموزوم‌های بزرگ شماره 2 و 3، متاسانتریک هستند (سانترومر در مرکز قرار دارند) در نتیجه هر یک دارای دو بازو راست و چپ هستند. کروموزوم‌های 4 و X بازویی ندارند چون سانترومر آن‌ها در انتهای کروموزوم قرار دارند و تلوسانتریک هستند.

2- اگر ساختار کروموزوم پلی‌تن در مگس نر و ماده وجود دارد چرا در مگس نر کروموزوم Y وجود ندارد؟

کروموزوم Y به صورت هتروکروماتینی است و در منطقه کروموسانترومر قرار دارد در نتیجه دیده نمی‌شود.

3- در بازوی R2 در قسمتی کروموزوم‌های همولوگ از هم جدا هستند، آیا در کروموزوم‌های دیگر هم این ناحیه وجود دارد؟

با بررسی بیشتر تصاویر در منابع مختلف این فاصله در کروموزوم‌های دیگر مانند L3 نیز وجود دارد.

4- بهترین مگس سرکه‌ای که برای مطالعه غدد بزاقی به‌کار می‌رود، کدام است؟

Drosophila virilis گونه مناسبی از مگس سرکه است که می‌توان از آن برای مشاهده غدد بزاقی استفاده کرد چون نسبت بهD. melanogaster   بزرگتر است و غدد بزاقی به راحتی پیدا می‌شوند.

5- چرا قبل از رنگ‌آمیری اسید کلریدریک به کار می‌بریم؟

اسیدکلریدریک باعث هیدرولیز DNA  کروموزوم‌های پلی‌تن شده و رنگ‌پذیری آن‌ها را افزایش می‌دهد.

واکوئل

واکوئل

    بررسی انواع مختلفی از بافتها نشان می‌دهد که بخشی از سیتوپلاسم بویژه در یاخته‌های گیاهی بوسیله اندامک حجیمی که آن را واکوئل می‌نامند پر شده است. مجموعه واکوئلهای هر یاخته ، دستگاه واکوئلی را تشکیل می‌دهد که آن را در مقایسه با کوندریوزومها (مجموع میتوکندریها) و پلاستیدوم (مجموع پلاستها) واکوئم می‌نامند. ممکن است واکوئلها 80 تا 90 درصد حجم یاخته‌ای را پر کنند و سیتوپلاسم را به صورت لایه نازکی در کناره‌های یاخته باقی گذارند.

    اولین گزارش در مورد واکوئلها بیشتر بر روی ویژگی شفاف بودن این اندامکها تکیه داشت و نام واکوئل از کلمه لاتین واکوئوس (فضای خالی) با این دید ابداع شد که واکوئل حفره یاخته‌ای کم و بیش غیر فعال است. در سالهای اخیر ، پویایی و اهمیت تبادلهای واکوئلی به اثبات رسیده و واکوئلها به عنوان یکی از اندامکهای فعال یاخته‌ای منظور شده‌اند.

    تغییرات واکوئلها: واکوئلها اندامکهایی دارای قابلیت تغییر و تحول هستند. تعداد ، اندازه ، نوع و غلظت محتوای درونی آنها بر حسب درجه تمایز یاخته‌ای ، شرایط محیطی ، فصل و شرایط فیزیولوژیکی یاخته‌ها تغییر می‌کند. با افزایش میزان تمایز یاخته‌های گیاهی ، واکوئلهای کوچک به تدریج بهم پیوسته و گسترش می‌یابند و واکوئل حجیمی را می‌سازند که بخش عمده یاخته را پر می‌کند و هسته و سیتوپلاسم را به کناره‌های یاخته می‌راند.  

    هنگام تمایز زدایی، واکوئل حجیم چند بخش می‌شود. حجم این واکوئلها کاهش می‌یابد و موجب بازگشت سیتوپلاسم و هسته به وضعی مشابه یاخته جوان می‌گردد. واکوئلها اندامکهایی دارای تغییرات منظم نیز هستند. در یاخته‌های محافظ روزنه ، تغییرات واکوئلها دارای نظم شبانه روزی است. هنگام روز به دنبال افزایش فشار اسمزی که موجب تغییر شکل و حجیم شدن یاخته‌ها می‌شود، روزنه‌ها گشاد می‌شوند و شب هنگام که فشارها و اندازه واکوئل‌ها کاهش می‌یابد، روزنه‌ها تنگ می‌شوند.

    جنبشهای شبانه و حالت خواب اندامهای گیاهی (بسته شدن گلها ، تا شدن برگها هنگام شب، باز شدن صبحگاهی آنها و نظایر آن) نیز نتیجه تغییرات فشار اسمزی یاخته‌هایی است که در محلهای حساس قرار دارند. در یاخته‌های کامبیومی ، واکوئلها دارای نظم سالانه هستند. در زمستان کوچک شده و در بهار دوباره حجیم می‌گردند.

    ساختار و فرا ساختار واکوئلها: ساختار واکوئل دو بخش اصلی شامل غشا و محتوای واکوئلی قابل تشخیص است. بررسی‌های انجام شده با میکروسکوپهای الکترونی فرا ساختار غشای واکوئلی یا تونوپلاست را بطور کلی مشابه پلاسمالم و متشکل از دو لایه فسفولیپیدی و پروتئینها نشان داده است. با این تفاوت که بخشهای گلوسیدی(قندی) گلیکولیپیدها در غشای واکوئل به طرف درون واکوئل قرار دارند و بخشی از این ساختارها به عنوان گیرنده برخی مواد موجود در واکوئلها عمل می‌کنند.

    محتوای واکوئلی: دستگاه واکوئلی دارای ترکیبات بسیار زیاد است که شامل یونهای کانی ، قندهای ساده و اولیگوزیدها ، اسیدهای آمینه ، اسیدهای آلی و دیگر (مثل اسیدمالیک در ریشه واکوئلی سیب ، اسیداسکوربیک در مرکبات) پلی‌پپتیدها و پروتئینها و گلیکوپروتئینها ، موسیلاژهای پلی‌ساکاریدی و هتروزیدهای متنوع است.

    این جنبشها اغلب دارای نظم هستند و در شرایط طبیعی می‌توانند نوسانهای روزانه یا سالانه داشته باشند. مدت ذخیره مواد در واکوئلها بر حسب نوع یاخته متفاوت است و در بافتهای ذخیره‌ای طولانی است. برخی مولکولها مانند آنتوسیان‌ها ، رنگدانه‌های مختلف ، اینولین تنها در شیره واکوئلی وجود دارند و برخی دیگر مثل ساکارز ، مالات ، اسیدهای آمینه هم در واکوئل و هم در سیتوزول یافت می‌شوند. بنابراین درجه انتخاب واکوئل متغیر است.

    محتوای واکوئلها ممکن است از مواد حد واسط فعالیتهای پایه متابولیسم اولیه یاخته باشند که ضمن جنبشهای سیتوپلاسمی کنار گذاشته شده‌اند و یا محصولی از مسیرهای بیوسنتزی بسیار ویژه (متابولیسم ثانویه) هستند. از مهمترین محصولات متابولیسم اولیه موجود در واکوئلها می‌توان به اسیدهای کربوکسیلیک ، گلوسیدها ، اسیدهای آمینه و پروتئینها اشاره کرد. محصولات متابولیسم ثانویه که در شیره واکوئلی وجود دارند شامل کومارین ، سیانوژن‌ها ، فلاونوئیدها ،  تانن‌ها ، آلکالوئیدها و از جمله آلکالوئیدها مرفین ، تئین چای ، کافئین قهوه ، کدئین خشخاش اشاره کرد.

میتوکندری

میتوکندری

    نام میتوکندری ترکیبی است از دو کلمه یونانی Mito به معنای رشته و Chandrion به معنی دانه. چون این اندامک اغلب رشته‌ای یا به صورت دانه‌های کوچک در سیتوپلاسم همه سلولهای یوکاریوتی وجود دارد. میتوکندریها در تمام سلولها دارای تنفس هوازی به جز در باکتریها که آنزیمهای تنفسی آنها در غشای سیتوپلاسمی جایگزین شده‌اند وجود دارند. این اندامکها ، نوعی دستگاه انتقال انرژی هستند که موجب می‌شوند انرژی شیمیایی موجود در مواد غذایی با عمل فسفوریلاسیون اکسیداتیو ، به صورت پیوندهای پرانرژی فسفات(ATP) ذخیره شود.

    شکل و اندازه میتوکندری و تغییرات آنها: شکل میتوکندریها متغیر اما اغلب رشته‌ای یا دانه‌ای می‌باشند. میتوکندریها در برخی مراحل عمل خود می‌توانند به شکلهای دیگری درآیند.  مثلا ، یک میتوکندری طویل ممکن است در یک انتهای خود متورم شده و یه صورتی شبیه گرز درآید. مثلا در سلولهای کبدی چند ساعت بعد ورود غذا یا ممکن است میان تهی شده و شکلی شبیه راکت تنیس به خود بگیرد. گاهی میتوکندریها حفره مانند شده و دارای بخش مرکزی روشنی می‌شود. اما بعد از مدتی ، تمام این تغییرات به حالت اول برمی‌گردد. اندازه ابعاد میتوکندریها نیز متغیر است و در بیشتر سلولها ضخامت آنها µm 50 و طول تاµm 7 می‌رسد. اما متناسب با شرایط محیطی و نیز مرحله عمل سلول ، فرق خواهد کرد. در سلولهایی که هم نوع هستند یا دارای عمل مشترک می‌باشند دارای اندازه ثابت می‌باشند.

    ساختمان میتوکندری: 1-غشای خارجی حدود 75 - 60 آنگستروم ضخامت دارد و از نوع غشاهای زیستی با ساختمان سه لایه‌ای می‌باشد. این غشا صاف و فاقد چین خوردگی است و هیچ ریبوزومی به آن نچسبیده، گاهی توسط شبکه آندوپلاسمی احاطه می‌شود اما هیچگاه پیوستگی بین این دو دیده نشده است. 2-اطاق خارجی زیر غشای خارجی ، فضایی در حدود 200- 100 آنگستروم وجود دارد که به آن اطاق خارجی گفته می‌شود. که شامل دو بخش است: فضای بین دو غشا و فضای درون تاجها یا کریستاها یا کرتها. اما در برخی جاها غشای داخلی و خارجی بهم چسبیده و اندازه این فضا تقریبا صفر می‌شود. در این مناطق در مجاورت دو غشا ، تراکمی از ریبوزومهای سیتوپلاسمی دیده می‌شود. به خاطر همین در نظر گرفته شده که این مناطق ، محل عبور پروتئینهای مورد نیاز از سیتوزول به میتوکندری می‌باشند.

در این اطاق ، ترکیباتی مثل آب ، نمکهای کانی و یونها ، پروتئینها ، قندها ، و چربیها CO2 ، O2 ، ATP و ADP وجود دارند. مقدار آب ، بر اندازه کریستاها و در نتیجه بر ساخت ATP تاثیر گذار است.  3-غشای داخلی ضخامتش مثل غشای خارجی است اما ترکیب شیمیای آن فرق می‌کند. دارای چین‌خوردگیهای فراوانی است که به چینها ، تاج یا کریستا گفته می‌شود. این چینها برخلاف سلولهای گیاهی ، در سلولهای جانوری منظم قرار گرفته‌اند. 4-اطاق داخلی فضای درونی میتوکندری که بوسیله غشای داخلی دربرگرفته شده، اطاق داخلی گویند. که از ماده زمینه‌ای یا بستره پرشده است که ترکیب و ویژگیهای کلی آن ، شبیه سیتوزول می‌باشد و دارای آنزیمهای خاص و ریبوزوم خاص خود (s70شبیه سلولهای پروکاریوتی) می‌باشد. تعداد DNA ، بر حسب نوع و سن سلول فرق می‌کند و مثل پروکاریوتها ، دارای سیتوزین و گوانین زیادی است در نتیجه در مقابل گرما مقاوم می‌باشد.

    ژنوم میتوکندری: بررسیها نشان می‌دهد که DNA سازی در میتوکندری صورت می‌گیرد. علاوه بر همانند سازی RNA و DNA سازی، پروتئین سازی هم در میتوکندری صورت می‌گیرد. این فراینده توسط آنزیمها و ملکولهای خاص خود اندامک صورت می‌گیرد DNA میتوکندری اغلب موجودات حلقوی است. جایگاه DNA در ماده زمینه میتوکندری و بعضی مواقع چسبیده به غشای داخلی میتوکندری است. ژنوم میتوکندری سلولهای اغلب جانوران از 20 - 15 هزار جفت نوکلئوتید تشکیل یافته است و ژنوم میتوکندری در پستانداران حدود 10برابر کوچکتر از ژنوم هسته‌ای است. محصولاتی که توسط DNA میتوکندری رمز می‌شوند شامل RNAهای ریبوزومی میتوکندری tRNAها و برخی از پروتئینهای مسیر تنفس می‌باشد. بعضی از پروتئینهای میتوکندری نیز در هسته رمز می‌شوند و پس از ساخته شدن در سیتوزول وارد اندامک می‌شوند. مثال مفروض از صفتی که توسط ژنوم میتوکندری تعیین می‌شود، جهت پیچش صدف در حلزون است که از وراثت سیتوپلاسمی تبعیت می‌کند. در حقیقت این صفات توسط ژنوم میتوکندری که همراه میتوکندری‌های موجود در سیتوپلاسم وارد سلول تخم می‌شوند، انتقال می‌یابد و توارث به صورت تک والدی در اکثر آنها می‌باشد.

    نقش زیستی میتوکندری: 1-تنفس هوازی سلولها:تمام مواد انرژی‌زا ، ضمن تغییرات متابولیکی درون سیتوپلاسمی با واسطه ناقلین اختصاصی به بستره میتوکندری می‌رسد. گلوکز بعد از تبدیل به استیل کو آنزیم A طی گلیکولیز به میتوکندری وارد می‌شود تا در چرخه کربس استفاده شود و اسیدهای چرب بوسیله کارنیتین به داخل میتوکندری حمل شده که اینها هم سرانجام به استیل کو آنزیم A تبدیل می‌شوند. اسیدهای آمینه بعد از ورود به بستره به استیل کوآنزیم A تبدیل می‌شوند.با انجام هر چرخه کربس که با استفاده از یک استیل کوآنزیم A در بستره میتوکندری آغاز می‌شود، علاوه بر CO2 و H2O سه مولکول نیکوتین‌آمیدآدنین‌دی نوکلئوتید و یک مولکول FADH2 و یک مولکول GTP تولید می‌شود.

این ناقلین انرژی در زنجیره انتقال الکترون استفاده شده و موجب تولید ATP می‌شوند.

2-سنتز اسیدهای چرب: یکی از راههای تولید اسید چرب ، سیستم میتوکندریایی می‌باشد که عکس اکسیداسیون یا تجزیه آنها می‌باشد.3-دخالت میتوکندری در گوارش چربیها:در هنگام گرسنگی ، میتوکندریها به طرف ذرات چربی حرکت کرده و روی ذرات چرب خم شده و آنزیمهای میتوکندریایی شروع به هضم چربی و آزادسازی انرژی می‌کنند.  4-ذخیره و تجمع مواد در میتوکندریها: میتوکندریها می‌توانند در اطاق داخلی خود مواد مختلف را انباشته کنند که این مواد عبارتند از: ترکیبات آهن‌دار ، چربیها ، پروتئینها ، کاتیونها و آب. در اثر ذخیره این مواد ، میتوکندریها اغلب به حالت یک غشایی و شبیه باکتریهای کوچک دیده می‌شوند و به تدریج ، کریستاها محو می‌شوند اما بعد از حذف این مواد ، دوباره همه به حالت اول برمی‌گردد.

    محل میتوکندریها در سلول: اغلب در اطراف هسته دیده می‌شوند اما در شرایط مرضی در حواشی سیتوپلاسم ظاهر می‌شوند. این پراکنش ، تحت تاثیر مقدار گلیکوژن و اسید چرب می‌تواند قرار بگیرد. در طول میتوز میتوکندریها در مجاورت دوک جمع می‌شوند و وقتی تقسیم پایان می‌یابد، در دو سلول دختر ، پراکنش تقریبا یکسانی پیدا می‌کند. پراکنش میتوکندریها را می‌توان بر حسب عمل آنها از نظر تامین انرژی ، مطرح کرد که میتوکندریها در داخل سلولها جابجا شده و خود را به جایی که نیاز به ATP بیشتر است می‌رسانند.

    تعداد میتوکندریها در سلول: تشخیص ارزش میتوکندریایی یک سلول دشوار است. اما اغلب بر حسب نوع سلول و  مرحله عمل سلول متفاوت می‌باشد. در یک سلول معمولی کبد بیشترین تعداد و در حدود 1000 تا 1600 عدد وجود دارد که در اثر تحلیل رفتن سلول و نیز سرطانی شدن آن کاهش می‌یابد. و در مقابل ، تعداد میتوکندری در بافت لنفی ، خیلی کمتر است. در سلولهای گیاهی ، کمتر از جانوری می‌باشد چون بسیاری از اعمال میتوکندریها ، بوسیله کلروپلاست انجام می‌شود.

لیزوزوم

لیزوزم

    هر یاخته یوکاریوتی دارای گروهی از اندامکهای سیتوپلاسمی به نام لیزوزومهاست که عمل اصلی آنها گوارش درون یاخته‌ای و برون یاخته‌ای است. لیزوزومها کیسه‌های محتوی آنزیمهای هیدرولاز اسیدی یک غشایی هستند. غشای لیزوزوم شبیه غشای پلاسمایی است ولی مقدار لیستین آن زیادتر و ضخیم‌تر از غشای میتوکندری است و قابلیت تلفیق با غشاهای دیگر از جمله وزیکولهای آندوسیتوزی را دارد که علت آن زیاد بودن لیپیدهای غشایی است.

    لیزوزومها در سلولهای گیاهی ، جانوری و تک سلولیها وجود دارند. باکتریها لیزوزوم ندارند. لیزوزومها را در حکم کیسه‌های خودکشی و یا نارنجک درون سلولی می‌نامند که تخریب غشای آن می‌تواند موجب تجزیه مواد و اجزای درون سلول شود.

    آنزیمهای لیزوزومی: آنزیمهای لیزوزومی عمل هیدرولازی دارند و ساختمان گلیکوپروتئینی دارند. این آنزیمها در PH اسیدی فعالند و PH مناسب عمل آنها حدود 5 – 5/4 است. در لیزوزوم انواع مختلفی از آنزیمهای هیدرولازی وجود دارند که تعدادی از آنها عبارتند از: 1-آنزیمهای هیدرولیز کننده پروتئین‌ها شامل پروتئاز و پپتیدازها. مثالهای این دسته از آنزیم‌ها عبارتند از کاتپسین ، کربوکسی پپتیداز A ، B ، C و گلوتامات کربوکسیلاز. 2-آنزیمهای هیدرولیز کننده لیپیدها مانند استرازها ، فسفولیپازها.3 -گلوسیدازها که بر روی مواد قندی اثر می‌گذارند مثل آنزیم آلفا 1 و 4- گلوکوزیداز ، بتا گلوکورونیداز ، آریل سولفاتاز A ،B  و بتا گالاکتورونیداز و آلفا مانوزیداز. 4-آنزیمهای هیدرولیزکننده اسیدهای‌نوکلئیک مانند DNase ، RNase. 5-فسفاتازها مثل اسید فسفاتاز ، فسفودی استراز ، فسفاتیدیک اسید فسفاتاز.

    ساختار غشای لیزوزوم: مطالعات نشان می‌دهد که گلیوکوپروتئین به مقدار زیاد در این غشاها وجود دارد. این پروتئین‌ها به شدت گلیکوزیله شده‌اند و بطور قابل توجهی در مقابل تجزیه توسط هیدرولازهای اسیدی ماتریکسی لیزوزوم مقاومند و لیزوزوها را به صورت یک مجموعه بسته نگه می‌دارد. غشای لیزوزوم قابلیت تلفیق با سایر غشاها را دارد و از مقدار زیادی لیستین تشکیل شده است. غشای لیزوزوم بوسیله آنزیمهای درون آن تا حدی گوارش می‌یابد. اما بطور دائم ترمیم می‌شود، این عمل نیاز به انرژی زیاد دارد و از آنجایی که سلول مرده نمی‌تواند این انرژی را تامین کند در نتیجه آنزیم‌های هیدرولازی درون لیزوزوم آزاد شده و سبب از بین رفتن اندامکها و خود سلول می‌شوند.در غشای لیزوزوم پمپهای پروتئینی وابسته به ATP وجود دارند که با مصرف انرژی پروتون H+ را وارد لیزوزوم می‌کند تا محیط اسیدی با PH حدود 5/4 تا 5 ایجاد کرده و شرایط اسیدی برای آنزیم‌های هیدرولازی لیزوزوم فراهم و شیب PH را در غشای لیزوزوم برقرار نماید که نتیجه آن PH پایین‌تر از 5 در ماتریکس لیزوزوم است. از طرف دیگر تراکم یونهای H+ در مجاورت سطح درونی غشای لیزوزوم زیاد است و PH بسیار کاهش یافته و حتی تا حدود 2 می‌رسد و این PH پایین‌تر از PH مناسب برای فعالیت آنزیم‌های هیدرولازی لیزوزومی یعنی4-5 است. در نتیجه آنزیم‌های هیدرولازی لیزوزوم بر روی غشا تاثیر ندارند. یونها هم در این عمل محافظتی نقش دارند.

     عوامل مخرب غشای لیزوزوم : 1-عوامل مکانیکی: مثل ضربه ، لغزشها ، ارتعاشات و صوتهای موسیقی. 2-عوامل فیزیکی: مانند گرما و سرمای بیش از حد ، انجماد و گرم کردن مجدد. 3-عوامل صوتی: صدای رعد و برق ، امواج ناشی از شکست دیوار صوتی. 4-عوامل شیمیایی و هورمونی: افزایش CO2 ، اکسیژن یونی ، سیلیس ، قلع و روی ، سموم.هورمونهای جنسی یا استروئیدها ، ویتامین‌های قابل حل در چربی  A،D ، E و K ، عده‌ای از آنتی بیوتیکها و برخی آنزیمهای تجزیه کننده از عوامل شیمیایی مخرب غشای لیزوزوم هستند. کورتیزول نقش پایدارکننده غشای لیزوزوم را دارد. 5-عوامل زیستی: مانند ویروسها ، 6-عوامل روحی مانند تنش ، اضطراب ، شوک ، خستگی ، کار سنگین از عوامل مخرب غشای لیزوزوم هستند. آرامش روانی ، اکسیژن کافی و تغذیه مناسب از عوامل پایدارکننده غشای لیزوزوم می‌باشند.

    نقشهای لیزوزوم : 1-گوارش درون سلولی: مواد گوناگون به روش‌های فاگوسیتوزی و اتوفاژی به لیزوزوم‌ها می‌رسند. گوارش آنها توسط آنزیم‌های لیزوزومی درون لیزوزومها صورت می‌گیرد و مواد حاصل از گوارش با عبور از غشای لیزوزوم به سیتوزول می‌رسند و مسیر سوخت و ساز خود را می‌گذرانند. 2-گوارش برون سلولی: برای مثال سلولهای استخوان خوار (استئوکلاستها) که در مغز زرد استخوان قرار دارند با آزاد کردن هیدرولازهای لیزوزومی موجب تخریب سلولهای استخوانی می‌شوند. 3-دخالت در تمایز سلولی و از بین بردن اندامکها. 4-دخالت در پدیده اتولیز و مبارزه با فقر غذایی. 5-دخالت در ایمنی سلولها: لیزوزومها باکتریها و ویروسهای وارد شده به سلول را توسط آنزیمهای خود تخریب می‌کند و از بین می‌برد. 6-تجمع مواد سمی از جمله جیوه در لیزوزومها. 7-لیزوزومهای گیاهی با داشتن آنزیم های مختلف از جمله آلفا آمیلاز ، نوکلئازها در گوارش درون سلولی و برون سلولی و فرآیندهای رشد و نمو دخالت دارند.

 

کلروپلاست

کلروپلاست

    کلروپلاست معمولا از میتوکندری بزرگتر است و شباهت زیادی به میتوکندری دارد و جایگاه فرآیند فتوسنتز می‌باشد. کلروپلاستها جز گروهی از اندامکها هستند که این اندامکها پلاستید نام دارند. پلاستیدها در کلیه سلولهای گیاهی یافت می‌شوند و شامل اتیوپلاست ، کلروپلاست ، کروموپلاست ، آمیلوپلاست و الایوپلاست هستند. وجه مشترک تمام پلاستیدها این است که تمام آنها از اندامک کوچک اولیه‌ای به نام پروپلاستید ایجاد می‌شوند. پروپلاستید که پیش ساز کلیه پلاستیدها است. بسته به بافت گیاه و پیامهای محیطی به انواع گوناگون پلاستها تمایز پیدا می‌کند. کلروپلاست تنها پلاستیدی است که کلروفیل دارد و عمل فتوسنتز را انجام می‌دهد.

    اندازه کلروپلاست: کلروپلاستها اندازه بسیار متفاوتی دارند. طول آنها از حدود 2 تا بیش از 30 میکرون می‌رسد. در گیاهان پیشرفته طول کلروپلاستها 3 تا 10 میکرومتر ، عرض آنها 1 تا 3 و ضخامتشان 1 تا 2 میکرومتر است. اندازه کلروپلاست به ویژگیهای وراثتی ، سن یاخته و دیگر ویژگیهای فیزیولوژیکی یاخته وابسته است. یاخته‌های پلی پلوئید کلروپلاستهای درشت‌تری از یاخته‌های دیپلوئید دارند.

رنگ کلروپلاست: کلروپلاستها به دلیل داشتن کلروفیل اغلب سبز رنگ هستند اما در برخی شرایط فیزیولوژیکی یا بر حسب نوع یاخته و میزان نسبی رنگیزه‌های غیر کلروفیلی ممکن است به رنگهای دیگری دیده شوند. در جلبکهای قهوه‌ای و قرمز ، رنگ سبز کلروفیل بوسیله سایر رنگیزه‌ها پوشیده شده است.

تعداد و محل کلروپلاست: تعداد کلروپلاست بر حسب نوع یاخته ، گونه گیاهی و سن یاخته تغییر می‌کند. تعداد کلروپلاستها در هر میلیمتر مربع برگ کرچک به حدود 400 هزار می‌رسد و یک درخت ممکن است تا12 10عدد کلروپلاست داشته باشد. کلروپلاستها در یاخته‌های جلبکها و گیاهان مختلف در بخشهای مختلف یاخته قرار می‌گیرند. بطور معمول در بخشهای کناری یاخته که امکان دریافت نور بیشتر است فراوانی بیشتری دارند.

در ساختمان کلروپلاستها سه بخش اصلی شامل پوشش پلاستی ، ماده زمینه‌ای یا استروما و ساختمان‌های غشایی درونی قابل تشخیص است.

پوشش پلاستی:1-غشای خارجی: ضخامت متوسط حدود 60 آنگستروم دارد و از نوع غشاهای زیستی واحد است. این غشا صاف است، ریبوزوم ندارد و سد بین سیتوزول و درون پلاست است.  2-اطاق خارجی: فضای بین دو غشا وسعت متوسط حدود 100 تا 200 آنگستروم دارد و از مایعی دارای آب ، ترکیبات مختلف آلی ، مقدار کمی نمکهای کانی و یونهای حاصل از آنها پر شده است.  3-غشای داخلی: ویژگیهای عمومی شبیه غشای خارجی دارد. ضخامت متوسط آن حدود 60 آنگستروم است. گرچه غشای داخلی می‌تواند چین خوردگیهایی را به درون پلاست داشته باشد. اما نظریه کنونی بر این است که سیستمهای غشایی درونی کلروپلاست اساسا مستقل از غشای داخلی است. 4-اطاق داخلی: ماده زمینه‌ای یا استروما اطاق داخلی کلروپلاست را پر کرده است. در استروما اجزای قابل رویت با میکروسکوپ الکترونی مانند سیستم غشاهای درونی ، مولکولهای DNA مشابه با پروکاریوتها ، ریبوزومهای از نوعs 70 به حالت منفرد یا پلی‌زوم. در استروما اغلب ذرات نشاسته نیز وجود دارد. استروما دارای آنزیمهای مختلف از جمله آنزیمهای واکنشهای مرحله تاریکی فتوسنتز و آنزیمهای لازم برای بیوسنتز پروتئینهاست.

سیستم غشایی درون کلروپلاست:در استرومای کلروپلاستها ساختمانهای غشایی زیادی وجود دارند که مقدار آنها و نوع آرایششان به حسب نوع گیاه و ویژگیهای فیزیولوژیکی یاخته‌ها متفاوت است. این ساختمانها تیلاکوئید نام دارند. این غشاها با سازمان یافتگی بسیار ویژه خود جایگاه انجام واکنشهای مرحله نوری فتوسنتز هستند و روی این غشاها رنگیزه‌های نوری می‌باشد.

کلروپلاست جایگاه فتوسنتز: فتوسنتز فرایندی است که در گیاهان سبز برای تولید مواد غذایی به‌کار می‌رود که با استفاده از دی‌اکسیدکربن و نور خورشید انجام می‌شود. فتوسنتز شامل دو سری واکنش وابسته به نور و غیر وابسته به نور است. واکنشهای غیر وابسته به نور یا واکنشهای تاریکی در استرومای کلروپلاست صورت می‌گیرد و طی آن انرژی شیمیایی لازم برای انجام واکنشهای مرحله نوری تامین می‌شود. این مرحله در بیشتر گیاهان در شب انجام می‌شود. در واکنشهای مرحله نوری با استفاده از دی‌اکسید کربن و نور خورشید انواع مختلف کربوهیدرات‌ها ساخته می‌شود.

ژنوم کلروپلاست:کلروپلاست مانند میتوکندری DNA دارد و در آن همانند سازی ، رونویسی و پروتئین سازی مستقل از هسته صورت می‌گیرد. این فرایندها در بستره کلروپلاست انجام می‌گیرد. به نظر می‌رسد DNA کلروپلاستها مانند DNA میتوکندریها به غشای داخلی کلروپلاست چسبیده‌اند. اندازه ژنوم کلروپلاست در تمام گیاهان مشابه است. DNA کلروپلاستها ملکولهایی حلقوی هستند. ژنوم کلروپلاست 120 ژن دارد و محصولات شناخته شده آنها شامل RNA‌های ریبوزومی ، tRNAها ، برخی زیر واحدهای RNA پلی‌مراز ، برخی از پروتئینهای ریبوزومی و تعدادی از آنزیمهایی است که در فتوسنتز نقش دارند.

غشای سلولی

غشای سلولی

    محیط درونی سلول از بیرون آن متفاوت است. این اختلاف در تمام مدت زیست سلول بوسیله یک غشای نازک که سطح سلول را می‌پوشاند که آن را غشای سلولی یا غشای سیتوپلاسمی می‌گویند و ورود و خروج مولکولها و یونها را از کنترل می‌کند. غشای سلولی ساختمانی است به ضخامت 10-7 nm که محدوده سلول را معین کرده و به عنوان سد انتخابی ، مبادله مواد بین سلول و محیط اطرافش را کنترل می‌کند. غشا از دو لایه تقریبا ممتد لیپیدی ساخته شده که در آنها مجموعه‌های پروتئینی بطور پراکنده وارد شده‌اند علاوه بر این پروتئینهای غشایی پروتئینهای دیگری که از نوع پروتئینهای حاشیه‌ای هستند، در غشای دو لایه و اغلب روی سطح داخلی قرار می‌گیرد. بنابراین غشا بسیار نامتقارن است. بخشی از عدم تقارن غشا مربوط به زنجیره‌های الیگوساکاریدی می‌باشد که تنها به سطح خارجی غشا چسبیده‌اند.

    لیپیدهای غشا : لیپیدهای غشایی شامل فسفولیپید (فسفوگلیسرید و اسفنگولیپید) و کلسترول می‌باشد. فسفولیپیدها مولکولهایی هستند که از یک قسمت سر مانند و یک دنباله متصل به آن تشکیل شده‌اند. قسمت سری که به سر قطبی Polar head نیز موسوم است، حاوی گروه فسفات بوده و آب دوست Hydropgilic می‌باشد قسمت دنباله از دو زنجیره اسید چرب تشکیل شده و آب گریز Hydrophobic می‌باشد. دنباله غیر قطبی Non polartail نیز نامیده می‌شود.

    فسفولیپیدها در این ساختمان دولایه به ترتیبی است که قطبهای هیدروفیل آنها در سطح داخلی و خارج سیتوپلاسم و دنباله‌های هیدروفوب آنها در مرکز قرار گرفته است و همین امر باعث سه لایه دیده شدن غشا با میکروسکوب الکترونی می‌گردد. از دیگر لیپیدهای غشایی ، کلسترول می‌باشد که در حد فاصل اسیدهای چرب قرار گرفته است. میزان سیالیت غشا بستگی به میزان کلسترول آن دارد. هرچه کلسترول بیشتر سیالیت غشا نیز بیشتر خواهد بود.

    پروتئینهای غشا :پروتئینها که در اکثر غشاها بیش از 50 درصد وزن آن را تشکیل می‌دهند، دارای وظایف ساختمانی مانند حفظ شکل سلول مانند گویچه‌های قرمز خون و عملکری (مثل فعالیت آنزیمی) متعدد می‌باشند. این پروتئینها به دو صورت محیطی percpheral و سراسری یا داخلی Integral protein دیده می‌شوند و انواع آنها در ارگانلها و سلولهای مختلف می‌تواند متفاوت باشد.

    انواع پروتئینهای غشا : 1-پروتئینهای محیطی : در سطح غشا قرار دارند و بسیاری از آنها دارای فعالیت آنزیمی می‌باشند. 2-پروتئینهای انتگرال : پروتئینهای درشت مولکولی هستند که مستقیما در داخل لیپید دو لایه قرار گرفته‌اند. اندازه این پروتئینها به حدی است که سراسر ضخامت لیپید دولایه را طی می‌کنند و در هر دو سطح غشا نمایان هستند و یا اینکه تا حدی در ضخامت لیپید دو لایه فرو رفته‌اند و فقط در سطح داخلی یا خارجی غشا نمایان می‌باشند. از آنجا که مواد محلول در آب قادر به عبور از لیپید دولایه نمی‌باشند عقیده بر این است که پروتئینهای سراسری به عنوان کانالهایی برای مبادله مواد محلول در آب از قبیل یونها عمل می‌کنند.

    کربوهیدراتهای غشا :کربوهیدراتهای غشا از نوع الیگوساکاریدها می‌باشند. الیگوساکاریدها به کربوهیدراتهای متشکل از چند واحد قندی اطلاق می‌گردد. الیگوساکاریدها عمدتا در سطح خارجی غشا و متصل با پروتئینها و لیپیدها یعنی به صورت گلیکوپروتئین و گلیکولیپید دیده می‌شوند. ترکیبات فوق هم دارای خاصیت آنتی ژنیک می‌باشند و هم به عنوان رسپتور (گیرنده) در سطح سلول عمل می‌کنند. وجود رسپتور در سطح سلول باعث می‌شود که مواد معینی بتوانند وارد سلول شوند و یا سلول نسبت به هورمون معینی که رسپتور آن را دارد عکس‌العمل نشان دهد.

    وظایف غشای سلولی : 1-حفظ شکل مشخص سلول و جلوگیری از خروج محتویات آن. این عمل برای پرده‌ای که فقط 75 آنگستروم ضخامت دارد بسیار عجیب و ناباورانه است. اگر غشای سلولی در محلی پاره شود، سیتوپلاسم از آن محل خارج می‌شود و سلول می‌میرد. 2-جلوگیری از خروج مواد لازم برای سلول و وارد کردن موادی که سلول لازم دارد. این غشا مانند یک نگهبان جلوی عبور مواد ممنوع الخروج یا ممنوع الورود را می‌گیرد و تنها آنهایی را که لازم است، وارد سلول می‌کند. موادی که وارد سلول می‌شوند دو گروه هستند: یک گروه بطور عادی وارد سلول می‌شوند، بعنی از آنها که مقدار آنها در خارج سلول بیشتر است، به داخل آن منتشر می‌شوند. گروه دیگر نحوه ورودشان بسیار جالب است.زیرا ممکن است مقدار آنها در داخل سلول چندین برابر بیرون باشد و ظاهراً باید از آن خارج شوند، ولی در جدار غشای سلولی موادی وجود دارد که آنها را به داخل می‌برد. این مواد شیمیایی ، مانند مورچه‌هایی که دانه‌های گندم و سایر مواد غذایی را می‌گیرند و به داخل لانه خود می‌برند، به موادی که باید به داخل سلول برده شود می‌چسبند و سپس همراه آنها از غشای سلولی عبور می‌کنند، ولی قبل از رسیدن به سیتوپلاسم ، ماده مزبور را رها کرده و آن را با فشار وارد سیتوپلاسم می‌کنند و خود فوراٌ برای آورن طعمه جدید به طرف خارج غشا می‌روند. مواد شیمیایی دیگری نیز وجود دارند که همین عمل را در مورد خارج کردن موادی که سلول لازم ندارند، انجام می‌دهند.

شبکه آندوپلاسمی

شبکه آندوپلاسمی

    شبکه آندوپلاسمی بزرگترین اندامک داخل سلولی محسوب می‌شود. فضای داخل شبکه آندوپلاسمی لومن نام دارد و در سال 1964 توسط آنشلیم نامگذاری شد. این فضا که اغلب همگن است از ماده زمینه‌ای سیتوپلاسمی ، تراکم کمتری دارد و می‌تواند وسیع شده و حفره‌هایی را بوجود آورد. فضای داخل شبکه آندوپلاسمی یا لومن با فضای بین دو غشایی هسته نیز ارتباط دارد. غشای خارجی هسته با شبکه آندوپلاسمی دانه‌دار ارتباط دارد. غشای شبکه آندوپلاسمی شباهت زیادی به غشای سیتوپلاسمی دارد. با این اختلاف که ضخامت کمتری دارد و مقدار پروتئین آن بیشتر از مقدار لیپید است. استخراج لیپیدهای غشای پلاسمایی موجب در هم ریختن ساختمان پلاسمالم می‌گردد. ولی استخراج لیپیدهای غشای شبکه آندوپلاسمی موجب درهم ریختن آن نمی‌شود.

    انواع شبکه آندوپلاسمی: 1-شبکه آندوپلاسمی دانه‌دار یا خشن یا (Rough ER): دانه‌های متصل به RER ریبوزومها هستند. این بخش در سنتز پروتئین بخصوص پروتئینهای ترشحی و در پردازش بعدی آن شرکت دارند. سلولهای ترشحی جانوران شبکه آندوپلاسمی دانه‌دار توسعه یافته‌ای دارند ولی در سلولهای گیاهی این شبکه گسترش کمتری دارد. در مجاورت هسته و بخشهای خارجی سیتوپلاسم یا مجاور غشای سیتوپلاسمی شبکه آندوپلاسمی دانه‌دار بیشتر وجود دارد.  2-شبکه آندوپلاسمی صاف یا نرم (Smooth ER): این شبکه فاقد ریبوزوم بوده ، ادامه شبکه آندوپلاسمی دانه‌دار است. در نواحی میانی سیتوپلاسم شبکه آندوپلاسمی صاف و حفره‌ای بیشتر است. از وظایف شبکه آندوپلاسمی صاف می‌توان سنتز چربیها ، هیدرولز گلوکز- 6 فسفات و متابولیسم گزنوبیوتیکها یا مواد آلی خارجی مانند حشره کشها را نام برد. در سلولهایی که متابولیسم چربیها در آن روی می‌دهد و سلولهای عضلانی SER گسترش بیشتری دارد. SER واجد ناحیه‌ای موسوم به Transition است که از این ناحیه وزیکول‌های حاوی مواد از ER جدا و به دستگاه گلژی فرستاده می‌شود.

    لاملای حلقوی : دارای تشکیلات ریبوزوم و سیسترنا است و بر اثر یکی شدن وزیکولهای مشتق از غشای هسته منافذی بین آنها باقی می‌ماند وجود ریبوزوم نشان دهنده شرکت آنها در سنتز پروتئین است.

   شبکه سارکوپلاسم: حالت تخصص یافته شبکه آندوپلاسمی در سلولهای عضلانی است و در تنظیم یون کلسیم درون سلولها شرکت می‌کند در حالت انبساط عضله یونهای کلسیم درون شبکه سارکوپلاسم ذخیره و در هنگام انقباض وارد سیتوپلاسم سلول عضلانی می‌گردد.

   عوامل موثر در اتصال ریبوزومها به شبکه آندوپلاسمی: 1-وجود گلیکوپروتئین خاصی به نام ریبوفورین I و II: این گلیکو پروتیئن که به عنوان گیرنده ریبوزوم در غشای شبکه آندوپلاسمی قرار دارد. ریبوفورین علاوه بر اتصال به زیر واحد بزرگ ریبوزوم نقش آنزیمی نیز دارد. ریبوفورین در عرض غشای شبکه آندوپلاسمی قرار دارد که سمت سیتوزولی آن جایگاه اتصال زیر واحد بزرگ ریبوزوم است و سمت لومنی آن فعالیت آنزیمی دارد. 2-وجود پیوندهای الکتروستاتیک بین زیر واحد بزرگ ریبوزوم با غشای RER: بارهای مثبت پروتئینهای موجود در غشا شبکه آندوپلاسمی با بارهای منفی گروههای فسفات موجود در rRNAهای زیر واحد بزرگ ریبوزوم پیوند الکتروستاتیکی برقرار می‌کنند. محلولهای غلیظ نمکی این نیروها را خنثی و موجب جدا شدن ریبوزومها از RER می‌شود. 3-زنجیره‌های پپتیدی در حال تشکیل بوسیله ریبوزومها: این مهمترین عامل اتصال ریبوزوم به شبکه آندوپلاسمی است. زنجیره پلی پپتید در حال تشکیل بوسیله ریبوزوم با واسطه پپتید نشانه از جایگاه ویژه‌ای به فضای درونی یا لومن شبکه آندوپلاسمی نفوذ می‌کند و موجب برقراری اتصال ریبوزوم با غشای شبکه آندوپلاسمی می‌شود.

    چگونگی سنتز پروتئینهای ترشحی: هم ریبوزومهای آزاد و هم انواع متصل به شبکه آندوپلاسمی در سنتز پروتئین فعال می‌باشند. ریبوزومهای آزاد عمدتا پروتئینهای سیتوزولی و پروتئینهای متعلق به اندامکها (به استثنای لیزوزوم) را می‌سازند. از طرفی بخش عمده بیوسنتز پروتئینهای انتیگرال غشایی ، پروتئینهای ترشحی و پروتئینهای لیزوزومی بوسیله ریبوزومهای متصل به شبکه آندوپلاسمی صورت می‌گیرد. این پروتئینها در انتهای N زنجیره پلی پپتیدی خود واجد توالی هیدروفوبی شامل 13 تا 36 آمینو اسید هستند که پپتید نشانه نامیده می‌شوند.

    بطور کلی مراحل آغازی بیوسنتز پروتئینهای ترشحی ، غشایی و لیزوزومی نیز بوسیله ریبوزومهای آزاد صورت می‌گیرد و زمانی که زنجیره پلی پپتیدی به طول 80 آمینو اسید ساخته شد و به محض آن که پپتید نشانه از ریبوزوم بیرون زد کمپلکس SRP به ریبوزوم وصل می‌شود و فرایند سنتز پروتئین را موقتا مهار می‌کند. بعد از مهار موقتی سنتز پروتئین SRP مجموعه mRNA - ریبوزوم – زنجیره پلی پپتیدی تازه ساخت را بر روی شبکه آندوپلاسمی هدایت می‌کند و خود با گیرنده‌اش یعنی پروتئین داکینگ در شبکه آندوپلاسمی وصل می‌شود.

    زیر واحد بزرگ ریبوزوم نیز به پروتئین اینتگرال غشایی ریبوفورین وصل می‌شود. در این هنگام با استفاده از انرژی که از هیدرولیز GTP به GDP و P_i آزاد می‌شود SRP از گیرنده‌اش جدا می‌شود و در این مرحله پروتئین داکینگ به از سر گیری مجدد سنتز پروتئین و همینطور عبور انتهای N پلی‌پپتید در حال رشد از غشا به درون لومن ER کمک می‌کند.

    پپتید نشانه اندکی بعد از ورود به لومن شبکه آندوپلاسمی بوسیله آنزیمی موسوم به سیگنال پپتیداز که در غشای شبکه آندوپلاسمی و در بخش لومنی مستقر است حذف می‌گردد. محصول ترجمه mRNA پروتئین‌های ترشحی به صورت پری پرو پروتئین مانند پری پرو انسولین است که دارای پپتید نشانه است. بعد از حذف پپتید نشانه بوسیله سیگنال پپتیداز به پرو پروتئین مانند پرو انسولین تبدیل می‌شود که پس از پردازش و برش نهایی به پروتئین بالغ مانند انسولین تبدیل می‌شود. حذف پپتید نشانه که با تبدیل پری پرو پروتئین به پرو پروتئین انجام می‌گیرد در لومن شبکه آندوپلاسمی و بوسیله آنزیم سیگنال پپتیداز انجام می‌شود.

    اعمال شبکه آندوپلاسمی: 1- دخالت در متابولیسم قندها: آنزیم گلوکز 6 – فسفاتاز در سطح داخلی یا سطح لومنی غشای شبکه آندوپلاسمی قرار دارد و گروه فسفات را از کربن شماره 6 گلوکز جدا می‌کنند. گلوکز را به فضای درونی شبکه و گروه فسفات را به سوی سیتوزول هدایت می‌کند. همچنین با وجود آنزیم گلیکوزیل ترانسفراز در شبکه آندوپلاسمی بخشی از گلیکوزیلاسیون پلی‌پپتیدها و لیپیدها در این محل صورت می‌گیرد. 2-دخالت در متابولیسم لیپیدها: عده‌ای از آنزیمهای سنتز کننده اسیدهای چرب در شبکه آندوپلاسمی بخصوص شبکه آندوپلاسمی صاف وجود دارد که تری گلیسریدها ، گلیکولیپیدها و استروئیدها را می‌سازند. همچنین آنزیمهای تجزیه کننده چربیها نیز در ER وجود دارد. 3-دخالت در متابولیسم پروتئینها: در قسمت درونی شبکه آندوپلاسمی پپتیدازها وجود دارند. همچنین آنزیم اکسید کننده اسید آمینه مانند سرین اکسیداز شناخته شده است. مرحله اول گلیکوزیلاسیون یا انتقال الیگوساکاریدها به پروتئین در شبکه آندوپلاسمی صورت می‌گیرد. این شبکه با داشتن ریبوزوم در سنتز پروتئینها بخصوص پروتئینهای ترشحی نقش دارند. عمل افزودن سولفات به پروتئینها و یا لیپیدها در شبکه آندوپلاسمی و دستگاه گلژی صورت می‌گیرد.4-دخالت در جابجایی مواد (ترکیبات قندی و پروتئینی) :عبور دادن زنجیره پلی پپتید در حال تشکیل به درون شبکه ، پمپ کلسیم به درون شبکه ، عبور دادن گلوکز به درون شبکه مربوط به انتقال عرضی می‌باشد. انتقال امواج الکتریکی درون سلولی با انتقال بار الکتریکی بخصوص در سلولهای عصبی و عضلانی. 5-عمل سم زدایی: با الحاق UDB- گلوکورونیک اسید به متابولیتهای سمی آنها را بی‌خطر می‌کند. سموم ابتدا بوسیله سیتوکوروم P_ 450 کبدی هیدروکسید می‌شود که به این ترتیب حلالیت آنها در فاز آبی بالا می‌رود. سپس به منظور دفع در کبد به اسید گلوکورونیک وصل می‌شود. 5-تجزیه هموگلوبین خون: شبکه آندوپلاسمی سلولهای کبدی در جداسازی گروه هم از گلوبین نقش دارد. 6-غیر اشباع کردن اسیدهای چرب: تبدیل مولکولهای آبگریز به مولکول‌های آب دوست ، تغییر در استروئیدها و فعال کردن کارسینوژن‌ها از واکنشهای اکسیداسیون شبکه آندوپلاسمی است. یکی دیگر از اعمال شبکه آندوپلاسمی ذخیره مواد در شبکه سارکوپلاسمیک می‌باشد.

    نقش های اختصاصی شبکه آندوپلاسمی در سلولهای گیاهی: دخالت در تشکیل پلاسمووسماتا: در مرحله تلوفاز ، سلولهای گیاهی بخشهایی از شبکه آندوپلاسمی بین تعداد زیادی فراگموزوم قرار می‌گیرد و محلهای ارتباطی سلولهای گیاهی را فراهم می‌کند. دخالت در ساخت و ترشح کالوز. تشکیل میکروبادی، تشکیل مواد ترشحی در سلولهای ترشحی ، محل رسوب مواد در دیواره آوند چوبی ، دربرگرفتن استاتولیتها در سلولهای کلاهک ریشه از وظایف شبکه آندوپلاسمی سلولهای گیاهی است.

سیتوپلاسم

سیتوپلاسم

    با همه مرزهای تفکیک شده‌ای که در سلول وجود دارد، یک قالب یا بسته سیتوپلاسمی تمام فضاهای موجود بین اندامک‌هایی را که بوسیله غشای سلولی احاطه شده‌اند، پر می‌کند. این سیتوپلاسم زمینه‌ای سیتوزول است. اگر با اولترا سانتریفوگاسیون مرحله‌ای تمام اندامک‌ها حتی میکروزوم‌ها و ریبوزوم‌ها را هم از سیتوپلاسم جدا کنیم، بخشی شناور باقی می‌ماند که همان سیتوزول است. سیتوزول بویژه در سلول‌های در حال تمایز اهمیت خاصی دارد.

    ارگاستوپلاسم :در گذشته سیتوزول به صورت ماده‌ای همگن در نظر گرفته می‌شد تا اینکه در اواخر قرن نوزدهم مشخص گردید که در برخی سلولها بویژه سلولهای ترشحی و سلولهایی که سنتز پروتئینی فعالی دارند، در بعضی قسمتها سیتوزول باز دوست‌تر است و رنگهای بازی از جمله پیرونین را بهتر می‌پذیرد. به همین دلیل بخشهای باز دوست سیتوزول را سیتوپلاسم رنگ پذیر (کرومیدیال) می‌نامند. در سال 1887 گارنیر کلمه ارگاستوپلاسم را برای بخشهای بازوفیل سیتوپلاسم که به نظر او در بیوسنتز مواد نقش فعالی داشتند، بکار برد.

    ارگاستوپلاسم ، بخشهای باز دوستی نظیر ذرات نیسل موجود در جسم سلولی سلولهای عصبی ، سیتوپلاسم فعال و باز دوست سلولهای مخاطی و سلولهای ترشحی لوزوالمعده ، غدد بناگوشی ، سلولهای اصلی غدد معده و بخشهای باز دوست سلولهای کبدی را نیز شامل می‌شود. کاسپرین ، براشه و پژوهشگران دیگر نشان داده‌اند که باز دوستی زیاد ارگاستوپلاسم به دلیل وجود اسیدهای ریبونوکلئیک است و به همین دلیل با تاثیر ریبونوکلئازها این باز دوستی از بین می‌رود.


    از آنجا که اسیدهای ریبونوکلوئیک سیتوپلاسمی بویژه در ریبوزوم‌ها متراکمند، می‌توان باز دوستی و فعال بودن سنتز پروتئینها در ارگاستوپلاسم را نتیجه فراوانی ریبوزومها در این بخش از سیتوزول دانست. در گذشته به جای سیتوزول بیشتر از کلمه هیالوپلاسم استفاده می‌شد که خود نشانه‌ای از تصور همگن و شفاف بودن سیتوپلاسم زمینه‌ای بوده است، تصوری که امروزه دگرگون شده است.

    ترکیب تشکیل دهنده سیتوزول: درسیتوزول 85 درصد آب و حدود 15 درصد مواد مختلف موجود است. از این مواد بخش عمده‌ای را پروتئینها بویژه پروتئین‌های آنزیمی، اسیدهای آمینه ، گلوکز ، یونها ، mRNA ها ، tRNA ها و بطور خلاصه تمام مولکولهای لازم برای ایجاد انرژی و مواد لازم برای اعمال مختلف سلولی را شامل می‌شوند. پروتئین‌های سازنده اسکلت سلولی از جمله توبولین‌ها، آکتین‌ها ، میوزین ، تروپومیوزین و تروپونین نیز بخشی از پروتئینهای موجود در سیتوزول هستنند.برخی مواد موجود در سیتوزول می‌توانند به نحوی تجمع یابند که به ساختمان‌های قابل رویت با میکروسکوپ الکترونی تغییر شکل دهند. از جمله این ذرات: گلیکوژن، گویچه‌های لیپیدی و پروتئینهای اسکلت سلولی هستند که به صورت ریز لوله‌ها و ریز رشته‌ها سازمان می‌یابند. یادآوری این نکته جالب است که سانتریول‌ها ، رشته‌های دوک تقسیم و حتی تاژک‌ها و مژکها زیر بنای ساختمانی ریز لوله‌ای دارند.

     پروتئین‌های موجود در سیتوزول :در سیتوزول پروتئینهای محلول ، پروتئینهای آنزیمی ، تمام آنزیمهای گلیکولیز ، آنزیمهای فعال کننده اسیدهای آمینه برای ورود به سنتز پروتئینها ، تمام ماشین سنتز پروتئینها و دیگر بخشهای محلول سیتوپلاسم وجود دارد. بطور کلی حدود 20 تا 25 درصد از کل پروتئینهای سلولی از جمله پروتئینهای آنزیمی در سیتوزول موجودند.

     آنزیمهای بسیاری از واکنشهای سلولی که به ATP نیاز دارند، TRNAها بخشهای دیگری از سیتوزول هستند. تغییر حالت سل به ژل و به تبع آن تغییرات مختلفی از جمله تغییرات غلظت جنبش درون سلولی یا سیکلوز ، حرکت آمیبی ، تشکیل دوک تقسیم ، جابجایی کروموزوم‌ها ، برخی از تغییر شکلهای سلولی ، تسهیم یا شکافتگی سلول و مانند آن به سیتوزول وابسته است.

سانتریول

سانتریول

 بدنه سانتریول از 9 مجموعه سه تایی ریزلوله (تریپلت) تشکیل شده است که هر تریپلت دارای سه ریزلوله مرکزی (a)، میانی (b) و خارجی (c) است. ریزلوله a کامل و دارای 13 رشته ابتدایی توبولینی است، لوله b و  c کامل نیستند، در برش عرضی هلالی یا شبیه حرف c هستند و هر کدام دارای 3 تا 4 رشته ابتدایی توبولینی با ریزلوله مجاور و طرف داخل خود مشترک است. مجموعه ریزلوله‌های سانتریولی در ماده زمینه‌ای که عملا بخشی از سیتوزول است قرار دارند. لوله a از هر تریپلت به وسیله بخش پروتئینی متراکمی با ریزلوله c در تریپلت مجاور خود پیوسته است، این پل‌های پروتئینی در پایداری ساختمان سانتریول و حفظ تشکیل ساختمانی آن مؤثرند. در هر تریپلت، سه ریزلوله در امتداد مستقیمی نسبت به هم قرار ندارند درنتیجه مرکز هر ریزلوله با مرکز ریزلوله مجاور خود حدود 10 تا 15 درجه زاویه دارد و موجب می‌شود هر تریپلت کمی خمیده و مجموعه 9 تریپلت نیز حالتی شبیه پره‌های فرفره داشته باشند. در فراساختمان سانتریول ریزلوله‌های مرکزی وجود ندارد و فضای درونی سانتریول از ماده زمینه‌ای پر شده است. فراساختمان سانتریول با جسم قاعده‌ای مژک و تاژک یکی است. در سر پیشین این ساختمان‌های سلولی ساختمان پروتئینی شبیه چرخ گاری وجود دارد در این ساختمان رشته‌های پروتئینی شعاعی از ریزلوله‌های a در هر تریپلت تا یک بخش پروتئینی مرکزی که همانند استوانه‌ای کوتاه و کوچک است، کشیده‌اند. همه رشته‌های شعاعی در یک سطح به استوانه پروتئینی مرکزی نچسبیده‌اند. برروی ریزلوله c از هر تریپلت سانتریولی در سطوح مختلف برآمدگی‌های کوچکی کروی شکل پروتئینی به اسم ماهواره با پایه کوتاه(پروتئینی) چسبیده‌اند که این ماهواره‌ها از مراکز مهم سازماندهی ریزلوله‌ها هستند.

 

ریبوزوم

ریبوزوم

    ریبوزمها از اندامکهای بدون غشای سیتوپلاسمی در همه یاخته‌های یوکاریوتی و پروکاریوتی هستند که در سال 1983 بوسیله پالاد کشف شده‌اند. این اندامکها را دانه‌های پالاد نیز می‌نامند. از آنجا که سنتز پروتئینها بوسیله ریبوزومها صورت می‌گیرد اهمیت زیادی دارند. ریبوزومها ذراتی بیش و کم کروی ، متراکم (کدر) نسبت به الکترونها هستند که قطرشان از 40 تا حدود 300 آنگستروم می‌رسد.

    اشکال ریبوزومها: 1-ریبوزمهای آزاد سیتوپلاسمی که در سیتوپلاسم یاخته‌های پروکاریوتی از نوع 70s در سیتوپلاسم یاخته‌های یوکاریوتی از نوع 80s یعنی بزرگتر و سنگین‌تر هستند. 2-ریبوزومهای چسبنده به غشای شبکه آندوپلاسمی دانه‌دار که این حالت تنها در یاخته‌های یوکاریوتی که شبکه آندوپلاسمی دارند، دیده می‌شود. در این یاخته‌ها نسبت ریبوزمهای آزاد سیتوپلاسمی به ریبوزمهای چسبیده به غشای شبکه بر حسب شرایط فیزیولوژیکی یاخته تغییر می‌کند و هر چه سنتز پروتئینهای ترشحی و پروتئینهای ساختمانی ویژه‌ای که در ساختمان غشای شبکه آندوپلاسمی ، غشای کیسه‌های گلژی ، لیزوزومها و پلاسمالم وجود دارند بیشتر باشد، نسبت ریبوزومهای چسبیده به غشای شبکه نیز بیشتر می‌شود. در یاخته‌های ترشحی آسینی‌های باز لوزوالمعده که آنزیمهای گوارشی مختلف را می‌سازند و یاخته‌های خونی که ایمنوگلوبین‌ها را می‌سازند تا 90% ریبوزومها به غشای شبکه آندوپلاسمی چسبیده‌اند. در رتیکولوسیتها ، بافتهای مریستمی گیاهان و یاخته‌های عصبی رویانی بیشتر ریبوزومها آزادند. در یاخته‌های هلا که نوعی یاخته سرطانی هستند تنها 15% ریبوزومها به غشای شبکه چسبیده‌اند.3-ریبوزومهای موجود در اندامکهای مثل ریبوزومهای میتوکندری و ریبوزومهای کلروپلاستی: این ریبوزومها نیز تنها در یاخته‌های یوکاریوتی وجود دارند. ضریب ته نشینی آنها بر حسب گونه یاخته‌ها متفاوت است و به هر حال سبکتر و کوچکتر از ریبوزومهای سیتوپلاسمی یاخته مربوط هستند. از نظر ساخت و کار ، حساسیت به آنتی بیوتیکها و بیش از آن ابعادشان به ریبوزومهای پروکایوتی شبیه‌اند.

    نحوه قرارگیری ریبوزومها: ریبوزومهای سیتوپلاسمی ، اندامکی و ریبوزمها چسبنده به غشای آندوپلاسمی می‌توانند به حالت منفرد (مونوزوم) یا به حالت چند تایی (پلی زوم) باشند. مجموع حدود 5 تا 80 ریبوزوم را که به مولکولی از mRNA چسبیده‌اند، پلی زوم نامند. ریبوزومها تنها وقتی که به حالت پلی زوم باشند، سنتز پروتئین دارند. گاهی در سیتوپلاسم پلی زومها حالت مارپیچی یا حلزونی به خود می‌گیرند فراوانی این نوع پلی زومها در یاخته را نشانه نوعی اختلال در فرآیند سنتز پروتئین می‌داند.

    تعداد ریبوزومها در یک یاخته: تعداد ریبوزمهای یک یاخته تا حدود پانصد هزار می‌رسد. این تعداد در یاخته‌های مختلف و نیز در شرایط مختلف زیستی و فیزیولوژیکی در یک یاخته تغییرات زیادی دارد. در یک یاخته باسیل کولی حدود ده هزار تا پانزده هزار ریبوزوم موجود است. در اغلب در پروکاریوتها حدود 4 10، در یوکاریوتها حدود 10 تا  10 و در اووسیتها بطور معمول بیش از12 10ریبوزوم وجود دارد.

    عمر متوسط ریبوزومها : عمر متوسط ریبوزومها در حدود 6 ساعت است. بنابراین بازسازی پیوسته آنها ضرورت دارد. سرعت بازسازی در یاخته‌های مختلف 10 تا 100 ریبوزوم در هر ثانیه است. بازسازی ریبوزومها در یاخته‌های پروکاریوتی در سیتوپلاسم و بی‌تردید ضمن رونویسی از ژنهای rRNA و در یاخته‌های یوکاریوتی در ارتباط با هستک صورت می‌گیرد ترکیبات بازدارنده رونویسی و همچنین سم آمانیتین که در قارچ آمانتیا وجود دارد این بازسازی را متوقف می‌کنند.

     ریخت شناسی ریبوزومها : از دو بخش کوچک و بزرگ تشکیل یافته است. در باسیل کولی ، بخش کوچک کشیده ، خمیده و دارای قسمتی متراکم و پیچیده است و در گودی سطح فوقانی بخش بزرگ قرار گرفته است و در 3/1 طول خود دارای دندانه‌ای کوچک است و مقابل به دندانه دارای قسمتی متراکم و پیچیده است. بخش کوچک حدود 3/1 از حجم کل ریبوزوم را تشکیل می‌دهد. بخش بزرگ که 3/2 حجم کل ریبوزوم را شامل می‌شود دارای یک سطح گود (مقعه) و سه زایده است. سطح مقعر جایگاه چسبیدن بخش کوچک ریبوزومی است. زواید بخش بزرگ انگشت مانند ، کوتاه و در انتها مدورند. زایده میانی بزرگتر و زواید جانبی کوچکترند. بخش بزرگ ریبوزوم از نیم رخ حالتی شبیه صندلی را حتی با یک بخش پشتی و در جای دست دارد. در یوکاریوتها بخش بزرگ شبیه باسیل کولی است اما دارای یک زایده طویل است که به سوی سمت راست بخش بزرگ کشیده شده است.

    پروتئین سازی نقش اصلی ریبوزومها :پروتئینها از ماکرومولکولهای اساسی یاخته‌های هستند که بیش از نیمی از وزن خشک آنها را می‌سازند. در ساختار اندامکها و اجزای فعال یاخته‌ها یافت می‌شوند و در ساخت و کار آنها نقش بنیادی دارند. ماکرومولکهای پروتئینی از ترکیب اسیدهای آمینه با اتصالهای کووالانسی پپتیدی ایجاد می‌شوند. در بیوسنتز آنها از جمله ریبوزومها ، RNA های پیامبر ، RNA های ناقل و ... شرکت دارند. وقتی که ریبوزومها در سنتز پروتئینها فعال نیستند اغلب به صورت ذخیره‌ای از اجزای آزاد در سیتوپلاسم پراکنده‌اند.

دستگاه گلژی

دستگاه گلژی

    با مطالعه سلولها توسط میکروسکوپهای نوری و الکترونی به این نتیجه رسیده‌اند که دستگاه گلژی هم در یاخته‌های جانوری و هم در یاخته‌های گیاهی وجود دارد و یکی از اجزای مهم ساختمانی یاخته‌هاست که بویژه در اعمال ترشحی سلولها فعالیت زیادی دارد. این دستگاه می‌تواند به صورت شبکه‌ای در مجاورت هسته ، یا به صورت بخشهای هلالی شکل و مجزا از یکدیگر به نام دیکتیوزومها در برشهای یاخته‌ها دیده شوند. دیکتیوزومها در گیاهان پیشرفته ، جلبکها و نیز در خزه‌ها مشاهده شده‌اند. در قارچها ، دیکتیوزومها کمیاب هستند و در پروکاریوتها تاکنون دیکتیوزومی شناخته نشده است

    ساختمان دستگاه گلژی: واحد ساختمانی یا بخش اصلی تشکیل دهنده دستگاه گلژی دیکتیوزوم است و شکلهای دیگر آن می‌توانند از اجتماع تعدادی دیکتیوزوم تشکیل شوند. هر دیکتیوزوم بطور معمول از اجتماع 3 تا 8 ساختمان کیسه‌ای که هر کدام را یک ساکول ، سیسترون با سیسترنا نیز می‌نامند تشکیل شده است.

    ساکول یا سیسترن یا سیسترنا: کیسه‌های پهن و قرصی شکل غشایی هستند که بخش میانی صاف و وسعتی حدود یک میکرومتر دارند. اما کناره‌های کیسه بسیار چین خورده و متراکم است که قدرت جوانه زدن دارند و وزیکولهای کوچکی را ایجاد می‌کنند. هر ساکول حالت کمانی دارد و یک سطح آن برآمده و سطح دیگر فرو رفته است. ضخامت غشای ساکول همانند غشای شبکه آندوپلاسمی است. سطح سیسترن یا ساکول صاف و بدون ریبوزوم است. بین ساکولهای یک دیکتیوزوم سیتوزول وجود دارد و توسط پروتئینهای رشته‌ای و لوله‌ای بهم متصل شده‌اند. همه ریز لوله‌های پروتئینی که در سیتوزول بین دو کیسه یا ساکول قرار دارند همسو هستند.

دیکتیوزوم: هر دیکتیوزوم دستگاه گلژی دارای سه سطح یا سه ناحیه است.

    1-ناحیه یا قطب محدب: این قطب به نامهای مختلف از جمله سطح نزدیک ، سطح تشکیل ، سطح کروموفیل ، سطح اسموفیل و سطح سیس (Cis) نامیده می‌شود. این بخش نزدیک به شبکه آندوپلاسمی و گاهی پوشش هسته‌ای قرار دارد و از راه حفره‌های گذر یا وزیکولهای انتقالی با شبکه آندوپلاسمی ارتباط دارد و مواد از ناحیه Transition شبکه آندوپلاسمی به دستگاه گلژی می‌رسد. این سطح کروموفیل یا رنگ دوست است. ساکولهای جدید از این سطح بر روی ساکولهای قدیم قرار می‌گیرند و به همین جهت سطح تشکیل نیز نامیده می‌شوند. غشاهای سیترناهای جدید نازکتر از قدیمیها هستند. وزیکولهای کوچکی به نام وزیکولهای انتقالی یا حفره‌های گذر به عنوان ساختارهای انتقالی برای حمل مواد از شبکه آندوپلاسمی دانه‌دار به گلژی در منطقه سیس وارد عمل می‌شود. گاهی برخی وزیکولها از بخش سیس گلژی به شبکه آندوپلاسمی برگردانده می‌شوند.

    2-ناحیه میانی: چند کیسه یا ساکول دارد که بطور منظم روی هم قرار گرفته‌اند. تعداد این کیسه‌ها به نوع سلول بستگی دارد و اغلب نزدیک به 5 است.

    3-ناحیه یا قطب مقعر: به نامهای سطح ترشح ، سطح گود یا کاو ، سطح بلوغ ، منطقه ترانس ، سطح کروموفوب یا رنگ گریز نیز خوانده می‌شود. این سطح دور از شبکه آندوپلاسمی و در مجاورت کیسه‌های ترشحی و گرانولهای ذخیره‌ای قرار دارد و مواد از این طریق از گلژی خارج می‌شوند و با واسطه حفره گلژی به سوی بخشهای دیگر از جمله غشای سیتوپلاسمی می‌روند. در این سطح ساکولها یا سیسترناهای قدیمی به صورت حفره یا وزیکول در می‌آیند که مواد ترشحی در آنها وجود دارد.

    ترکیب شیمیایی دستگاه گلژی: اساس ترکیب‌شیمیایی دستگاه گلژی فسفو‌لیپو پروتئینی است. این دستگاه حاوی پلی ساکاریدها ، مواد قندی مثل گلوکز آمین ، گالاکتوز ، گلوکز ، مانوز و فوکوز هستند. آنزیمهایی در بخشهای مختلف دیکتیوزوم وجود دارد. نظیر ویتامین پیروفسفاتاز ، فسفاتازهای اسیدی ، نوکلئوتیدآدنین‌دی‌نوکلئوتید‌فسفاتاز ، گلوکز6- فسفاتاز و  NADH-سیتوکروم ردکتاز که دو تای آخر از آنزیمهای شاخص شبکه آندوپلاسمی می‌باشند. حضور آنها در دستگاه گلژی که در قسمت لبه‌های متورم کیسه قرار دارند نشانه ارتباط شبکه آندوپلاسمی و دیکتیوزوم است. یکی از عمده‌ترین و شاخص‌ترین گروه آنزیمی بخش گلژی گلیکوزیل ترانسفرازها هستند که با انتقال قندها به پروتئینها و به لیپیدها موجب تشکیل گلیکو پروتئین و گلیکو لیپید می‌شوند. ضمنا آب ، مواد معدنی و گلیکو پروتئین از دیگر ترکیبات شیمیایی گلژی هستند.

    اعمال دستگاه گلژی: این دستگاه اعمال زیاد و مهمی را انجام می‌دهد و از آن به پلیس راه سلول یاد می‌کنند. اعمال آن را تیتروار بیان می‌کنیم: پردازش و آماده سازی محصولات تازه سنتز شده سلولی. گلیکوزیلاسیون پروتئینهای ترشحی: این فرایند در شبکه آندوپلاسمی دانه‌دار آغاز می‌شود اما طویل شدن و پردازش زنجیره پلی‌ساکارید در گلژی انجام می‌گیرد. سولفاتاسیون: افزودن گروه‌های سولفات به پروتئینها در سطح دور یا ترانس انجام می‌گیرد. افزودن گروه‌های فسفات به پروتئینها. راهنمایی پروتئینها به سوی هدف نهایی. دخالت در سازماندهی برخی از اندامکهای سلولی از جمله لیزوزومها. دخالت در تشکیل ، گسترش و رشد غشای سلولی. دخالت در ترشحات نورونی یا تشکیل کیسه‌های سیناسپی محتوی نوروترانسیمتر، ترشح موسیلاژها و مواد ژله‌ای با زیر بنای پلی ساکاریدهای اسیدی بویژه در سلولهای گیاهی. دخالت در تولید و ترشح پولک و پوشش سیلیسی سطح جلبکها. دخالت در اگزوسیتوز سلول. ایجاد تغییرات شیمیایی در مولکولها.

هسته

هسته

    هسته محل ذخیره اطلاعات ژنتیکی و مرکز کنترل سلول یوکاریوتی است. محتویات هسته در یوکاریوتها توسط غشای هسته احاطه شده است و اندامکی به نام هسته را بوجود آورده است. هسته در بیشتر سلولها کروی یا بیضوی است.

   شکل و محل و تعداد هسته در سلولها: در سلولهای پارانشیمی بالغ گیاهان عدسی شکل،  در سلولهای عضلانی مخطط جانوران و سلولهای پروکامبیومی گیاهان استوانه‌ای شکل ، در سلولهای آبکش بالغ و سلولهای انگل زده چند بخشی است. در عده‌ای از سلولها مثل گویچه‌های سفید خون چند هسته‌ای و یا سلولهای استئوکلاست (استخوان خوار). در بیشتر سلولها هسته در مرکز قرار دارد. در سلولهای گیاهی به علت رشد واکو‌ئلها ، هسته در کنار غشا قرار می‌گیرد و در سلولهای عضلانی مخطط هسته در بخشهای کناری قرار دارد. در جلبک استابولاریا هسته در بخش ریزوئیدی (ریشه نما) یا مجاور با آن قرار دارد. اغلب سلولها دارای یک هسته هستند. با وجود این برخی جانداران ابتدایی و یا سلولهای جانداران پیشرفته بیش از یک هسته دارند. برای مثال حدود 20 درصد از سلولهای کبدی و یا عده زیادی از سلولهای ریسه قارچها دو هسته‌ای هستند. سلولهای عضلانی مخطط ساختمان سنوسیتی دارند یعنی در یک سیتوپلاسم مشترک چندین هسته پراکنده است. این سلولها ابتدا یک هسته‌ای بوده‌اند که به دلیل تقسیمات مکرر هسته بدون آنکه سیتوپلاسم تقسیم شود به حالت سنوسیتی درآمده‌اند.

   نسبت حجم هسته به حجم سیتوپلاسم را نسبت نوکلئوپلاسمی می‌گویند. این نسبت برای سلولهایی که در یک مرحله رشد و در شرایط مشابه باشند ثابت است.

    پوشش هسته‌ای: اطراف هسته سلولهای یوکاریوتی را پوشش هسته‌ای شامل غشای بیرونی، غشای درونی ، فضای بین دو غشا و منافذ هسته‌ای پوشانیده است.

    -غشای بیرونی: از دو لایه فسفولیپیدی و پروتئینهای پراکنده در بین آنها تشکیل شده است که شباهت زیادی به غشای شبکه آندوپلاسمی دارد و در سطح آن ریبوزومها قرار گرفته‌اند. بخشهایی از غشای بیرونی با شبکه آندوپلاسمی دانه‌دار ، پیوستگی دارد و منشا شبکه آندوپلاسمی از غشای هسته است.

    -فضای بین دو غشا: فضای بین دو غشای یا فضای دور هسته‌ای فضایی به وسعت 60 تا 100 آنگستروم است که وسعت آن در همه جای پوشش هسته‌ای یکنواخت نیست. در برخی نواحی وسیع‌تر و در محل منافذ یا سوراخهای هسته‌ای که دو غشا پوشش هسته‌ای بهم می‌رسند وسعت فضای دور هسته‌ای به صفر می‌رسد.

    -غشای داخلی: غشایی زیستی به ضخامت حدود 60 تا 70 آنگستروم ، شبیه غشای شبکه آندوپلاسمی و فاقد ریبوزوم است. غشای داخلی با واسطه پروتئینهای لامینایی با کروماتین ارتباط دارد.

    -منافذ غشای هسته: در پوشش هسته‌ای ساختمانهای پروتئینی فعال و ویژه‌ای به اسم منافذ هسته‌ای وجود دارد. وجود این منافذ بوسیله هرتویگ در سال 1876 برای اولین بار پیش‌بینی شد. قطر منافذ به اندازه‌ای است که به مولکولهای پروتئین ، انواع RNAها و حتی زیر واحد‌های ریبوزومی اجازه عبور می‌دهد. پروتئینهای سیتوپلاسمی که وارد هسته می‌شوند از جمله پروتئینهای هیستونی دارای یک بخش نشانه هستند که به کمک آن از بازگشت آنها به سیتوپلاسم جلوگیری می‌شود. منافذ هسته‌ای عبور یونهای منفی را تسهیل می‌کنند. منافذ هسته‌ای ساختمانهای دائمی و پایدار نیستند و متناسب با نیاز سلول ایجاد یا ناپدید می‌شوند. در سلولهای با فعالیت متابولیکی بالا که مبادله مواد بین هسته و سیتوپلاسم زیاد است تعداد منافذ هسته نیز زیاد است و در سلولهایی که تبادلات هسته و سیتوپلاسم کم است تعداد منافذ کاهش می‌یابد. هر منفذ بوسیله مجموعه‌ای از ذرات متراکم احاطه شده است.

     این ساختمانهای پروتئینی را بر روی هم مجموعه منفذی یا منفذ پیچیده هسته‌ای می‌نامند که شامل بخشهای زیر است.  1-یک حلقه یا آنولوس که از 8 پروتئین گرانولی کناری تشکیل شده است و در سطح سیتوزولی قرار دارد. 2-یک حلقه یا آنولوس که این هم از 8 پروتئین گرانولی کناری تشکیل شده است و در سطح نوکلئوپلاسمی قرار دارد. 3-کانال مرکزی یا درپوش که این کانال محل عبور مواد می‌باشد و در مرکز منفذ قرار دارد. 4-منفذ از ترکیباتی به نام Annular Material پر شده و به سمت نوکلئوپلاسم (شیره هسته) و سیتوپلاسم بیرون زده است.

شیره هسته( نوکلئوپلاسم یا کاریولنف ): شیره هسته مایعی است که درون هسته را پر کرده است و از نظر کلی شبیه سیتوزول و کمی متراکم‌تر از آن با PH اسیدی است. شیره هسته یا ماتریکس هسته حاوی آب، 10 درصد از کل پروتئینهای هسته‌ای ، 30 درصد از کل RNA و 2 تا 5 درصد از کل فسفولیپیدهای هسته‌ای را شامل می‌شود. مقدار کمی لیپید و نیز مقداری گلوسیدهای (قندها) موثر در تشکیل نوکلئوتید مثل ریبوز و دزوکسی ریبوز در آن وجود دارند.   در شیره هسته یونهای Na+، -Cl، Ca2+، K+ و SO42- وجود دارد. یونهای Na+ موجود در هسته ده برابر بیشتر از یونهای موجود در سیتوپلاسم می‌باشد. و از این لحاظ مساوی محیط خارج سلول است. یون Na+در هسته برای نگهداری ساختمان مولکول DNA لازم می‌باشد. یون Ca2+مانع تجمع هیستونها بر روی DNA و اثری در جهت فعال کردن تنظیم بیان ژن و افزایش نسخه برداری دارد. پروتئینهای شیره هسته: 1-پروتامینها : از مهمترین پروتئینهای موجود درشیره هسته سلولهای جنسی و زایشی هستند که خاصیت قلیایی دارند.      2-پروتئینهای هیستونی : با دارا بودن خاصیت قلیایی به DNA متصل شده و نوکلئوزومها یا واحدهای تکراری DNA را می‌سازند. 3-پروتئینهای غیر هیستونی : دارای خاصیت اسیدی هستند.  4-پروتئینهای آنزیمی : پروتئینهای آنزیمی شیره هسته شامل DNA پلیمرازها ، RNA پلیمرازها ، لیگازها ، DNase ، RNase ، GTPase ، ATPase ، نوکلئوزید فسفریلاز است.

    ساختمان شیره هسته: 1-گرانولهای بین کروماتینی ( ICG ) : ذراتی است به قطر 20 تا 25 نانومتر که توسط رشته‌هایی به یکدیگر متصل شده‌اند و به فرم دستجاتی در فضای بین کروماتین اکثر هسته‌ها دیده می‌شود. 2-گرانولهای اطراف کروماتینی ( PCG ): در اطراف هتروکروماتین متراکم قرار داشته و مانند گرانولهای منفرد به نظر می‌آیند. این گرانولها به قطر 30 تا 50 نانومتر بوده و توسط گرانولهایی به قطر 25 نانومتر احاطه شده‌اند. این گرانولها در بسیاری از هسته سلولها دیده شده و از تراکم فیبرهای بسته بندی شده به قطر 3 نانومتر تشکیل شده‌اند. این گرانولها از RNA دارای وزن مولکولی کم و ضریب رسوب S7/4و حداقل 2 پروتئین تشکیل شده است.

    اسکلت هسته‌ای: مجموعه منفذی شبکه لامینایی به علاوه اسکلت هسته‌ای درونی را روی هم اسکلت هسته‌ای گویند.

    شبکه لامینایی: شبکه لامینائی یا لامینها پروتئینهای خاصی هستند که تریمرهایی تشکیل می‌دهند متشکل از سه مونومر که با A ، B ، C یا a ، b ، c معرفی می‌شوند. تریمر‌های لامینایی که از سه مونومر A ، B و C تشکیل یافته‌اند همانند شبکه تورینه‌ای بهم می‌پیوندند و اسکلت هسته‌ای را می‌سازند. بخش محیطی (اطرافی) اسکلت هسته‌ای تراکم بیشتری دارد و بخش درونی آن کم تراکمتر و دارای حالت اسفنجی است. شبکه لامینایی را اغلب شبکه بسیار ظریفی می‌دانند که در مقابل سطح درونی پوشش هسته‌ای قرار گرفته‌اند و با مجموعه‌های منفذی اتصالهایی دارد. شبکه لامینایی ساختمانی ظریف اما چسبنده دارد که پس از حذف پوشش هسته‌ای و حل کردن پروتئین و DNAی موجود در کروماتین بصورت پاکت نازکی باقی می‌ماند و اندازه و حالت هسته را حفظ می‌کند. لامین نقش ساختمانی مهمی در تعیین شکل و وضعیت هسته بازی می‌کند. لامینها مولکولهای بسیار پایداری هستند. به حسب وضع لامینها در طول تقسیم سلولی دو نوع لامین در نظر می‌گیرند. لامینایی که همیشه چسبیده به پوشش هسته‌ای باقی می‌ماند (لامین Bدر پستانداران) و آنهایی که هنگام تقسیم در سیتوپلاسم حل می‌شوند (لامین A و C در پستانداران). لامینها به اندازه کافی بخشهای آبگریز برای نفوذ به دو لایه لیپیدی غشای داخل هسته را ندارند اما با واسطه یک نوع از پروتئینهای درون غشایی به آن متصلند.

    اسکلت هسته‌ای درونی : هنگامی که هسته‌ها جدا شده از سلول بوسیله نوکلئازها از جمله DNase و RNase که به ترتیب DNA و RNA را هضم می‌کنند یا با محلولهای نمکی قوی که پروتئینهای کروی را حل می‌کنند، تیمار شوند یک شبکه سه بعدی درون هسته‌ای باقی می‌ماند که با میکروسکوپ الکترونی قابل مشاهده است و در مجموعه شیره هسته پراکنده است. این ساختمان را اسکلت درونی هسته‌ای می‌گویند. به نظر می‌رسد که این شبکه برای سازمان‌یابی کروماتین مهم است. اسکلت هسته‌ای درونی از دو شبکه روی هم تشکیل شده است که عبارتند از: 1-شبکه اول از پروتئینهای رشته‌ای ساخته شده و نقش پشتیبان را برای شبکه دوم دارد. 2-شبکه دوم از پروتئینهای گویچه‌ای یا کروی ساخته شده که بین آنها پروتئینهای آنزیمی دخالت کننده در رونویسی و همانند سازی نیز در بین آنها وجود دارد.

    هستک: هستک در هسته اینترفاز دیده می‌شود از مرحله پروفاز تا اوایل تلوفاز دیده نمی‌شود. هستک یک اندامک درون هسته‌ای و بدون غشا در شیره هسته می‌باشد. تعداد معمول آن یک یا دو عدد در هسته هر سلول ، گاهی چند عدد و در هسته اووسیت دوزیستان تعداد زیادی هستک وجود دارد و اغلب کروی شکل و به صورت ذرات متراکم هستند. بین درشتی هستک و فعالیت بیوسنتزی پروتئینی سلول وابستگی وجود دارد. هرچه سلولها دارای سنتز پروتئین بیشتر باشند هستک‌های درشت‌تری دارند مثل اووسیتها ، سلولهای ترشحی و نورونها. در مقابل در اسپرماتیدها و سلولهای عضلانی هستکها کوچکترند. هستک حاوی RNA فراوان است و یک منطقه کروماتینی متراکم و کم و بیش حلقه‌دار اطراف هستک را احاطه می‌کند. هستک جایگاه تشکیل ریبوزوم است.

    کروماتین: ترکیب اصلی هسته ، کروماتین است. شبکه کروماتینی از درهم رفتن رشته‌های کروماتینی تشکیل شده و این رشته‌ها در حقیقت حالت بسیار کم تراکم شده‌ای از کروموزوم‌ها هستند. رشد کروماتین یا DNAی اینترفازی ، مجموعه مولکولی پیچیده‌ای است که در آن DNA ، دارای اطلاعات ژنتیکی و پروتئینهای مختلف وابسته به آن نقش ساختمانی یا عملی و نیز مقداری از RNAها وجود دارد.

پراکسی‌زوم‌

پراکسی‌زوم‌

    در یاخته‌های گیاهی و جانوری وجود دارند. نام آنها از آب اکسیژنه گرفته شده که محصول فعالیت بسیاری از آنزیم‌های در پراکسی‌زوم‌هاست. این اندامک را می‌توان بوسیله آنزیم موجود در آن (کاتالاز) شناخت و بوسیله سانتریفوژ افتراقی از یاخته‌های کبدی جدا کرد. قطر این اندامک‌ها   7/0-6/0 میکرون و تعدادشان در یاخته حدود100-70 عدد است. غشای آنها نازکتر از غشای پلاسمایی و بسیار شبیه به غشای شبکه آندوپلاسمی و غشای بیرونی میتوکندری است.

    آنزیم‌های پراکسی‌زوم‌ها: ماده زمینه‌ای پراکسی‌زوم‌ها انزیم‌های فراوانی از نوع اکسایشی دارد که تسریع‌کننده واکنش‌هایی هستند که موجب انتقال الکترون‌ها و اتم‌های هیدروژن می‌شوند. معمول‌ترین آنزیم‌ موجود در غشا سیتوکرم 5b و NADH-سیتوکرم 5b ردوکتاز که به عنوان پروتئین‌های اساسی همراه شبکه آندوپلاسمی هستند. قسمت اعظم آنزیم‌های ماده زمینه‌ای را کاتالازها و پراکسیدازها تشکیل می‌دهند که باعث سوخت و ساز بسیاری از مواد می‌شوند. آنزیم‌های موجود در پراکسی‌زوم‌ها مربوط به متابولیسم آب‌اکسیژنه هستند. این آنزیم‌ها عبارتند از: یورات اکسیداز، دی‌آمینواکسیداز، هیدروکسیلیک‌اسیداکسیداز که در بافت‌ها آب‌اکسیژنه تولید می‌کنند. آب‌اکسیژنه فرآورده خطرناکی است که از نظر شیمیایی شدیدالعمل می‌باشد. پراکسی‌زوم‌ها در اثر مبارزه با آب اکسیژنه، آنها را از بین می‌برند. سه آنزیم مذکور در پراکسی‌زوم‌های پرندگان و دوزیستان به مقدار فراوان وجود دارند که پورین ‌ها را می‌سوزانند. علاوه‌بر این آنزیم‌ها، آنزیم‌های دیگری نیز به مقدار کم در پراکسی‌زوم وجود دارند که عبارتند از: هیدراتازها،  دهیدراتازها، ترانس آمینازها و ردوکتازها. بعضی از این آنزیم‌ها در غشای شبکه آندوپلاسمی زبر ساخته می‌شوند و به همین دلیل شبکه آندوپلاسمی را منشأ پراکسی‌زوم می‌دانند. آنزیم‌های دی‌آمینواکسیداز، اسیدهای آمینه را اکسید می‌کنند. این عمل یکی از ویژگی‌های مهم یاخته برای ثابت نگه داشتن رژیم پروتئینی است. پراکسی‌زوم‌های گیاهان سبز نیز محتوی آنزیم‌هایی هستند که واکنش‌های تنفسی نوری اکسایشی را که نوعی جریان کوتاه سوخت و سازی فتوسنتزی است، انجام می‌دهند.

    نقش پراکسی‌زوم‌ها: پراکسی‌زوم‌ها نقش‌های متنوعی دارند که مهم‌ترین آن تجزیه آب اکسیژنه است. پراکسی‌زوم‌های پستانداران توانایی اکسایش اسیدهای چرب به واحدهای کوآنزیم A دارند.

اتصالات سلولی

اتصالات سلولی

    لازمه تشکیل بافت و اندام، برقراری تماس و درنتیجه تبادل آگاهی بین سلول‌ها است. در موجودات پر‌سلولی، سلول‌ها با محیط پیرامون خود یا ماده خارج سلولی تماس دارند. این ماده بافت‌ها را کنار هم نگه‌داشته، شبکه منظمی را پدید می‌آورد که در محدوده آن سلول‌ها فرصت جابه‌جا شدن و انجام واکنش را پیدا می‌کنند. سلول‌های پوششی به طور محکمی به‌ هم چسبیده‌اند و برای جدا ساختن آنها از یکدیگر نیروی مکانیکی به نسبت زیادی مورد نیاز است. اتصال‌های سلولی بیشتر در بافت‌های پوششی مشاهده می‌شود که به‌طور معمول در معرض کشش و فشار قرار دارند. این چسبندگی به علل زیر است:

    الف- قسمتی از این اتصال‌ها به دلیل وجود گلیکو‌پروتئین‌هایی است که جزء پروتئین‌های اساسی غشای پلاسمایی هستند.

    ب- به دلیل وجود مقدار اندکی پروتئوگلیکان‌های بین سلولی است.

    ج- نقش یون‌های دو ظرفیتی به‌خصوص یون‌های کلسیم که در ثبات و چسبندگیسلول‌ها مؤثرند. مثلا مادهEDTA که با کلسیم ترکیب می‌شود در کاهش خاصیت چسبندگی سلول مؤثر است.

    د- غشاهای جانبی سلول‌های پوششی دارای خصوصیاتی هستند که اتصال‌های بین سلولی نام دارد و جایگاهی برای چسبندگی و مانعی برای جریان مواد از بین فضاهای بین سلولی و پدیدآورنده مکانیسمی جهت ارتباطات بین سلولی هستند.

    براساس شکل و وسعت اتصال ممکن است به شکل یک نقطه یا تکمه با وسعت محدود باشد به نام ماکولا و یا دور تا دور سلول به شکل حلقه یا کمربند کشیده شده باشد به نام زونولا و یا پوششی ورقه‌ای و گسترده به نام فاسیا و از نظر محل تماس و میزان انسداد، اگر فضای بین سلولی به دلیل تماس یا اتصال سطح خارجی غشاء به دو سلول مجاور مسدود شود اصطلاح اوکلودنس به کار می‌رود و اگر فاصله بین سلولی واضح اغلب 200 تا250 A بوده و ماده متراکمی در فضای بین سلولی و سطح سیتوپلاسمی دو غشاء وجود داشته باشد، اصطلاح ادهرنس برای مشخص کردن آنها به کار می‌رود.

    اتصالهای سلولی را به سه نوع عمده تقسیم می‌کنند:

 1- اتصال‌های نفوذناپذیر

    مهم‌ترین نوع اتصال هستند که به اتصال محکم (مسدود) معروفند اغلب در سلول‌های پوششی در اولین اتصال غشاء سلولی از رأس سلول وجود دارد و در آن پروتئین‌هایی به نام پروتئین‌های عرضی وجود دارد که در برش عرضی مثل میخ عمل کرده وارد سلول می‌شوند. هرچه طول این اتصال بیشتر باشد نفوذپذیری سلول کمتر است. در این نوع اتصال فضای بین سلولی مسدود است، بنابراین غشاهای دو سلول مجاور به هم می‌چسبند و تقریبا هیچ فضای بین سلولی باقی نمی‌ماند در نتیجه موجب بستن راه انتشار می‌شوند (زونولا اوکلودنس) . این اتصال موجب اتصال مکانیکی سلول‌ها به یکدیگر می‌‌‌شوند و به طور کلی وظیفه این اتصال‌ها نظارت در گزینش مواد است تا اجازه عبور پیدا کنند. اتصال بسته را می‌توان با افزودن آنزیم‌های تجزیه کننده پروتئین‌ها یا موادی که باعث رها شدن یون کلسیم و منیزیم می‌شوند، از بین برد. اتصال‌های بسته هنگامی که پروتئین‌های ویژه وابسته به دو غشاء مربوط به دو سلول مجاور در فضای بین سلولی با یکدیگر تلاقی پیدا می‌کنند تشکیل می‌گردند. در جدار سلول‌های پوششی روده‌ها و رگ‌های خونی و بین غشای سلول‌های همجوار سرتولی، که دیواره مجاری منی‌ساز را پدید می‌آورند، وجود دارند.

 2- اتصال‌های چسبنده

    گستردگی زیادی در بافت‌ها دارند و گروهی از سلول‌ها را که به بافت مشخصی تعلق دارند وادار می‌کنند که نظیر یک واحد فیزیولوژیک عمل کنند. در سلول‌های ماهیچه قلب که در معرض فشارهای سخت مکانیکی قرار می‌گیرند و نیز بافت پوششی پوست و گردن رحم، وجود دارد. مهم‌ترین این اتصال‌ها:

- اتصال دسموزوم صفحه‌ای: به ساختمان تکمه چسبنده معروف است و فاصله بین دو غشاء حدود 200 A و دقیقا در زیر اتصال محکم قرار دارد، به صورت یک پل بین سلولی اتصال دو سلول مجاور را به عهده دارد، به صورت صفحه‌ای به نام پلاک‌های سیتوپلاسمی مشاهده می‌شود و گروهی از رشته‌های ظریف به نام تونوفیلامان‌ها مانند سنجاق سر از غشاء سلول وارد در فضای بین سلولی شده و سپس به سیتوپلاسم داخل می‌شوند. بنابراین در فضای بین دو سلول رشته‌ها و دانه‌هایی که در اتصال دو سلول مؤثر است مشاهده می‌شود. این فیلامان‌ها به درون صفحات متراکمی که بر روی سطح سیتوپلاسمی غشای سلولی وجود دارند فرو رفته‌اند این صفحات حاوی میوزین، تروپومیوزین، آکتینین، وینکولین می‌باشد. این اتصال در بافت پوششی سنگفرشی مطبق پوست و استوانه‌ای روده مشاهده می‌شود. بیش از 12 نوع پروتئین در صفحه متراکم شناخته شده که گروه‌هایی از رشته‌های بینابینی از جنس سیتوکراتین یا به داخل صفحه اتصالی نفوذ کرده و یا همچون سنجاق سر دور خود پیچیده به داخل سیتوپلاسم باز می‌گردند. در فاصله بین دو سلول ماده مترا‌کمی از اسید موکوپلی‌ساکارید و پروتئین تشکیل شده که این مواد در محکم کردن سلول‌ها کمک می‌کنند.

- اتصال دسموزوم کمربندی: شامل یک صفحه متراکم است که به شکل کمربندی اطراف سطح بالایی غشاء را احاطه می‌کند. فاصله بین دو سلول در این نوع اتصال در حدود 90-20 nm  است. رشته‌های بسیار ظریف آکتین از شبکه انتهایی موجود در سیتوپلاسم به داخل این صفحه متراکم کشیده می‌شوند و باعث اتصال رأس سلول و استحکام بیشتر آن می‌شوند. این نوع اتصال بیشتر در زیر اتصال محکم و در سلول‌های مخاط روده و عضلات می‌باشد. تا حدی شبیه به دسموزوم صفحه‌ای است یعنی غشاء ضخیم به نظر می‌رسد و ماده رابط غلیظ است ولی معمولا در آن رشته‌ها وجود ندارد. ماده بین دو سلول منطقه اتصال از ماده‌ای رشته‌ای که آرایش نامنظم دارد به وجود آمده است که نقش نکه‌دارنده دو غشاء مجاور را به عهده دارد.

- اتصال همی دسموزوم (پل یکطرفه): بین سلول‌های پوششی و غشاء پایه‌ای به ویژه در سلول‌های استوانه‌ای روده پدید می‌آید و ساختمان شبیه به نیمی از پل بین سلولی است که رشته‌های ظریف در سمت غشاء بازال وجود ندارد.

3- اتصال‌های ارتباطی

    شامل دو نوع اتصال است: اتصال باز (نکسوس) و اتصال سیناپسی

- اتصال باز یا نکسوس (اتصال با روزنه): فاصله بین دو غشاء 2nm و به شکل نواری، صفحه‌ای و یا نقطه‌ای شکل کوچک است و بیشتر در بین سلول‌های کبد، لوزالمعده، مثانه، غدد فوق کلیه، عضلات صاف و استخوان متراکم دیده می‌شود. شامل اجسام شش ضلعی به قطر 90-70 آنگستروم می‌باشد که هر یک از این اجسام دارای یک مجرای باریک مرکزی به قطر 15 آنگستروم هستند که در فضای بین سلولی به هم ارتباط دارن، این مجاری باریک موجب ارتباط بین مواد بدون کوچک‌ترین تغییر از سلولی به سلول مجاور می‌شوند. این نوع اتصال می‌تواند در هر قسمت از طول غشاء جانبی اکثر سلول‌های پوششی وجود دشته باشد مانند بافت کبد، عدسی و عضله قلب. پروتئین‌های اصلی تشکیل دهنده این نو.ع اتصال پلی‌پپتیدی است با وزن مولکولی 26000 تا 300000 D ای پروتئین‌ها داری یک سوراخ آب‌دوست در مرکز بوده و هر واحد آنها را نکسوس گویند. کونکسوس‌های غشاء‌های سلولی مجاور در امتداد هم قرار می‌گیرند. اتصال‌های باز می‌توانند سریعا بین سلول‌هایی که قبلا از هم جدا شده‌اند به وجود آیند. یون‌ها، مولکول‌های کوچک و نوکلئوتیدها می‌توانند از سلولی به سلول دیگر مبادله شوند با مبادله یون‌ها اتصال الکتریکی بین سلول‌ها تامین می‌شود و با مبادله یون‌ها و ملکول‌های ژنتیکی از جمله نوکلئوتیدها پیام‌های مختلف بین سلول‌ها مبادله می‌شود که این پیام‌ها را نشان گویند، با این نشانه‌ها عمل این سلول‌ها هماهنگ می‌شود ولی سلول‌هایی که سرطانی می‌شوند یا اتصال باز را ندارند و یا خیلی کم دارند در نتیجه پیام‌ها از سلول‌های مجاور دریافت نمی‌کنند و شروع به تقسیمات بی‌کنترل کرده تومور ایجاد می‌کنند و به شکل سرطانی ظاهر می‌شوند.اتصال‌های شکافدار به ویژه در جنین نقش مهمی را به عهده دارند. بسیاری از سلول‌ها در این هنگام با یکدیگر ارتباط الکتریکی برقرار می‌کنند. برقراری اتصال بین سلول‌های جنینی، پیش از آنکه گردش خون پا به عرصه وجود گذارد، در پراکنش موادغذایی و یون‌ها نقش به عهده دارد.

- سیناپس: برقراری ارتباط تنها نرون با نرون نیست بلکه نرون‌ها و سایر سلول‌ها نظیر سلول‌ها نظیر سلول‌های ماهیچه قلب، یاختته‌های وابسته به غدد، سلول‌های بافت جنینی و حتی بافت‌های گیاهی نیز به طرق مختلف بین خود ارتباط الکتریکی برقرار می‌کنند که جزیی از اتصال‌های سلولی به حساب می‌آیند. در سیناپس شیمیایی ماده‌ای به نا ناقل عصبی عامل انتقال پتانسیل الکتریکی به حساب می‌آید. در مقابل در سیناپس‌های الکتریکی ناقل وجود ندارد و در عبور جریان الکتریسیته الزاما تابع قطبیت نیست. در پاره‌ای از سیناپس‌های الکتریکی، در منطقه‌ای که تبادل جریان الکتریسیته صورت می‌گیرد، تغییرات غشایی به صورت اتصال‌های ویژه تولید گردیده، فضای میان بافتی موجود از میان رفته است و دو سلول از راه تولید کانال‌هایی با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند. در سلول‌های عضله قلب، انتشار پتانسیل الکتریکی از طریق نکسوس یا اتصال شکافدار صورت می‌گیرد. در سیناپس چند جزء قابل تشخیص است که عبارتند از: منطقه پیش سیناپسی، شکاف سیناپسی، منطقه پس سیناپسی.

اتصالات سلولی

اتصالات سلولی

    لازمه تشکیل بافت و اندام، برقراری تماس و درنتیجه تبادل آگاهی بین سلول‌ها است. در موجودات پر‌سلولی، سلول‌ها با محیط پیرامون خود یا ماده خارج سلولی تماس دارند. این ماده بافت‌ها را کنار هم نگه‌داشته، شبکه منظمی را پدید می‌آورد که در محدوده آن سلول‌ها فرصت جابه‌جا شدن و انجام واکنش را پیدا می‌کنند. سلول‌های پوششی به طور محکمی به‌ هم چسبیده‌اند و برای جدا ساختن آنها از یکدیگر نیروی مکانیکی به نسبت زیادی مورد نیاز است. اتصال‌های سلولی بیشتر در بافت‌های پوششی مشاهده می‌شود که به‌طور معمول در معرض کشش و فشار قرار دارند. این چسبندگی به علل زیر است:

    الف- قسمتی از این اتصال‌ها به دلیل وجود گلیکو‌پروتئین‌هایی است که جزء پروتئین‌های اساسی غشای پلاسمایی هستند.

    ب- به دلیل وجود مقدار اندکی پروتئوگلیکان‌های بین سلولی است.

    ج- نقش یون‌های دو ظرفیتی به‌خصوص یون‌های کلسیم که در ثبات و چسبندگیسلول‌ها مؤثرند. مثلا مادهEDTA که با کلسیم ترکیب می‌شود در کاهش خاصیت چسبندگی سلول مؤثر است.

    د- غشاهای جانبی سلول‌های پوششی دارای خصوصیاتی هستند که اتصال‌های بین سلولی نام دارد و جایگاهی برای چسبندگی و مانعی برای جریان مواد از بین فضاهای بین سلولی و پدیدآورنده مکانیسمی جهت ارتباطات بین سلولی هستند.

    براساس شکل و وسعت اتصال ممکن است به شکل یک نقطه یا تکمه با وسعت محدود باشد به نام ماکولا و یا دور تا دور سلول به شکل حلقه یا کمربند کشیده شده باشد به نام زونولا و یا پوششی ورقه‌ای و گسترده به نام فاسیا و از نظر محل تماس و میزان انسداد، اگر فضای بین سلولی به دلیل تماس یا اتصال سطح خارجی غشاء به دو سلول مجاور مسدود شود اصطلاح اوکلودنس به کار می‌رود و اگر فاصله بین سلولی واضح اغلب 200 تا250 A بوده و ماده متراکمی در فضای بین سلولی و سطح سیتوپلاسمی دو غشاء وجود داشته باشد، اصطلاح ادهرنس برای مشخص کردن آنها به کار می‌رود.

    اتصالهای سلولی را به سه نوع عمده تقسیم می‌کنند:

 1- اتصال‌های نفوذناپذیر

    مهم‌ترین نوع اتصال هستند که به اتصال محکم (مسدود) معروفند اغلب در سلول‌های پوششی در اولین اتصال غشاء سلولی از رأس سلول وجود دارد و در آن پروتئین‌هایی به نام پروتئین‌های عرضی وجود دارد که در برش عرضی مثل میخ عمل کرده وارد سلول می‌شوند. هرچه طول این اتصال بیشتر باشد نفوذپذیری سلول کمتر است. در این نوع اتصال فضای بین سلولی مسدود است، بنابراین غشاهای دو سلول مجاور به هم می‌چسبند و تقریبا هیچ فضای بین سلولی باقی نمی‌ماند در نتیجه موجب بستن راه انتشار می‌شوند (زونولا اوکلودنس) . این اتصال موجب اتصال مکانیکی سلول‌ها به یکدیگر می‌‌‌شوند و به طور کلی وظیفه این اتصال‌ها نظارت در گزینش مواد است تا اجازه عبور پیدا کنند. اتصال بسته را می‌توان با افزودن آنزیم‌های تجزیه کننده پروتئین‌ها یا موادی که باعث رها شدن یون کلسیم و منیزیم می‌شوند، از بین برد. اتصال‌های بسته هنگامی که پروتئین‌های ویژه وابسته به دو غشاء مربوط به دو سلول مجاور در فضای بین سلولی با یکدیگر تلاقی پیدا می‌کنند تشکیل می‌گردند. در جدار سلول‌های پوششی روده‌ها و رگ‌های خونی و بین غشای سلول‌های همجوار سرتولی، که دیواره مجاری منی‌ساز را پدید می‌آورند، وجود دارند.

 2- اتصال‌های چسبنده

    گستردگی زیادی در بافت‌ها دارند و گروهی از سلول‌ها را که به بافت مشخصی تعلق دارند وادار می‌کنند که نظیر یک واحد فیزیولوژیک عمل کنند. در سلول‌های ماهیچه قلب که در معرض فشارهای سخت مکانیکی قرار می‌گیرند و نیز بافت پوششی پوست و گردن رحم، وجود دارد. مهم‌ترین این اتصال‌ها:

- اتصال دسموزوم صفحه‌ای: به ساختمان تکمه چسبنده معروف است و فاصله بین دو غشاء حدود 200 A و دقیقا در زیر اتصال محکم قرار دارد، به صورت یک پل بین سلولی اتصال دو سلول مجاور را به عهده دارد، به صورت صفحه‌ای به نام پلاک‌های سیتوپلاسمی مشاهده می‌شود و گروهی از رشته‌های ظریف به نام تونوفیلامان‌ها مانند سنجاق سر از غشاء سلول وارد در فضای بین سلولی شده و سپس به سیتوپلاسم داخل می‌شوند. بنابراین در فضای بین دو سلول رشته‌ها و دانه‌هایی که در اتصال دو سلول مؤثر است مشاهده می‌شود. این فیلامان‌ها به درون صفحات متراکمی که بر روی سطح سیتوپلاسمی غشای سلولی وجود دارند فرو رفته‌اند این صفحات حاوی میوزین، تروپومیوزین، آکتینین، وینکولین می‌باشد. این اتصال در بافت پوششی سنگفرشی مطبق پوست و استوانه‌ای روده مشاهده می‌شود. بیش از 12 نوع پروتئین در صفحه متراکم شناخته شده که گروه‌هایی از رشته‌های بینابینی از جنس سیتوکراتین یا به داخل صفحه اتصالی نفوذ کرده و یا همچون سنجاق سر دور خود پیچیده به داخل سیتوپلاسم باز می‌گردند. در فاصله بین دو سلول ماده مترا‌کمی از اسید موکوپلی‌ساکارید و پروتئین تشکیل شده که این مواد در محکم کردن سلول‌ها کمک می‌کنند.

- اتصال دسموزوم کمربندی: شامل یک صفحه متراکم است که به شکل کمربندی اطراف سطح بالایی غشاء را احاطه می‌کند. فاصله بین دو سلول در این نوع اتصال در حدود 90-20 nm  است. رشته‌های بسیار ظریف آکتین از شبکه انتهایی موجود در سیتوپلاسم به داخل این صفحه متراکم کشیده می‌شوند و باعث اتصال رأس سلول و استحکام بیشتر آن می‌شوند. این نوع اتصال بیشتر در زیر اتصال محکم و در سلول‌های مخاط روده و عضلات می‌باشد. تا حدی شبیه به دسموزوم صفحه‌ای است یعنی غشاء ضخیم به نظر می‌رسد و ماده رابط غلیظ است ولی معمولا در آن رشته‌ها وجود ندارد. ماده بین دو سلول منطقه اتصال از ماده‌ای رشته‌ای که آرایش نامنظم دارد به وجود آمده است که نقش نکه‌دارنده دو غشاء مجاور را به عهده دارد.

- اتصال همی دسموزوم (پل یکطرفه): بین سلول‌های پوششی و غشاء پایه‌ای به ویژه در سلول‌های استوانه‌ای روده پدید می‌آید و ساختمان شبیه به نیمی از پل بین سلولی است که رشته‌های ظریف در سمت غشاء بازال وجود ندارد.

3- اتصال‌های ارتباطی

    شامل دو نوع اتصال است: اتصال باز (نکسوس) و اتصال سیناپسی

- اتصال باز یا نکسوس (اتصال با روزنه): فاصله بین دو غشاء 2nm و به شکل نواری، صفحه‌ای و یا نقطه‌ای شکل کوچک است و بیشتر در بین سلول‌های کبد، لوزالمعده، مثانه، غدد فوق کلیه، عضلات صاف و استخوان متراکم دیده می‌شود. شامل اجسام شش ضلعی به قطر 90-70 آنگستروم می‌باشد که هر یک از این اجسام دارای یک مجرای باریک مرکزی به قطر 15 آنگستروم هستند که در فضای بین سلولی به هم ارتباط دارن، این مجاری باریک موجب ارتباط بین مواد بدون کوچک‌ترین تغییر از سلولی به سلول مجاور می‌شوند. این نوع اتصال می‌تواند در هر قسمت از طول غشاء جانبی اکثر سلول‌های پوششی وجود دشته باشد مانند بافت کبد، عدسی و عضله قلب. پروتئین‌های اصلی تشکیل دهنده این نو.ع اتصال پلی‌پپتیدی است با وزن مولکولی 26000 تا 300000 D ای پروتئین‌ها داری یک سوراخ آب‌دوست در مرکز بوده و هر واحد آنها را نکسوس گویند. کونکسوس‌های غشاء‌های سلولی مجاور در امتداد هم قرار می‌گیرند. اتصال‌های باز می‌توانند سریعا بین سلول‌هایی که قبلا از هم جدا شده‌اند به وجود آیند. یون‌ها، مولکول‌های کوچک و نوکلئوتیدها می‌توانند از سلولی به سلول دیگر مبادله شوند با مبادله یون‌ها اتصال الکتریکی بین سلول‌ها تامین می‌شود و با مبادله یون‌ها و ملکول‌های ژنتیکی از جمله نوکلئوتیدها پیام‌های مختلف بین سلول‌ها مبادله می‌شود که این پیام‌ها را نشان گویند، با این نشانه‌ها عمل این سلول‌ها هماهنگ می‌شود ولی سلول‌هایی که سرطانی می‌شوند یا اتصال باز را ندارند و یا خیلی کم دارند در نتیجه پیام‌ها از سلول‌های مجاور دریافت نمی‌کنند و شروع به تقسیمات بی‌کنترل کرده تومور ایجاد می‌کنند و به شکل سرطانی ظاهر می‌شوند.اتصال‌های شکافدار به ویژه در جنین نقش مهمی را به عهده دارند. بسیاری از سلول‌ها در این هنگام با یکدیگر ارتباط الکتریکی برقرار می‌کنند. برقراری اتصال بین سلول‌های جنینی، پیش از آنکه گردش خون پا به عرصه وجود گذارد، در پراکنش موادغذایی و یون‌ها نقش به عهده دارد.

- سیناپس: برقراری ارتباط تنها نرون با نرون نیست بلکه نرون‌ها و سایر سلول‌ها نظیر سلول‌ها نظیر سلول‌های ماهیچه قلب، یاختته‌های وابسته به غدد، سلول‌های بافت جنینی و حتی بافت‌های گیاهی نیز به طرق مختلف بین خود ارتباط الکتریکی برقرار می‌کنند که جزیی از اتصال‌های سلولی به حساب می‌آیند. در سیناپس شیمیایی ماده‌ای به نا ناقل عصبی عامل انتقال پتانسیل الکتریکی به حساب می‌آید. در مقابل در سیناپس‌های الکتریکی ناقل وجود ندارد و در عبور جریان الکتریسیته الزاما تابع قطبیت نیست. در پاره‌ای از سیناپس‌های الکتریکی، در منطقه‌ای که تبادل جریان الکتریسیته صورت می‌گیرد، تغییرات غشایی به صورت اتصال‌های ویژه تولید گردیده، فضای میان بافتی موجود از میان رفته است و دو سلول از راه تولید کانال‌هایی با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند. در سلول‌های عضله قلب، انتشار پتانسیل الکتریکی از طریق نکسوس یا اتصال شکافدار صورت می‌گیرد. در سیناپس چند جزء قابل تشخیص است که عبارتند از: منطقه پیش سیناپسی، شکاف سیناپسی، منطقه پس سیناپسی.

سلول‌های غضروفی

مشخصات سلول‌های غضروفی

    سلول غضروفی را کندروسیت می‌گویند. این سلول مدور بوده و دارای هسته پررنگی در وسط است که سیتوپلاسمی نسبتا واضح در اطراف آن قابل تشخیص می‌باشد. در سیتوپلاسم کندروسیت‌ها دستگاه گلژی، شبکه آندوپلاسمی خشن و وزیکول‌های محتوی لیپید و کلیکوژن وجود دترد. کندروسیت‌ها مقدار زیادی گلیکوز‌آمینو‌گلیکان و رشته کلاژن نوع دو سنتز می‌کنند بنابراین ماده بنیادی غضروف به وسیله کندروسیت‌ها می‌تواند ساخته شود. کندروسیت‌ها فاکتوری از خود تراوش می‌کنند که مانع رشد رگ‌های خونی به داخل غضروف خواهد شد ولی در افراد مسن به علت کمبود آب ماده بنیادی و ناتوان شدن کندروسیت‌ها و کمبود این فاکتور، رگ‌های خونی وارد غضروف مفصلی شده در نتیجه علائم آماس مفصلی را بروز می‌کند.

    لاکونا: پس از مرگ و رنگ‌آمیزی سلول‌های بافت، کندروسیت‌ها روی خود جمع شده و اطرافشان فضای روشنی به نام لاکونا دیده می‌شود. این مسئله که به هنگام رنگ‌آمیزی رخ میدهد به علت جمع شدن لیپید و گلیکوژن موجود در سیتوپلاسم کندروسیت‌ها می‌باشد. در اطراف لاکونای سفید رنگ، دایره مشخصی به رنگ بنفش (بازوفیل) به نام کپسول دور سلولی دیده می‌شود. در این ناحیه گلیکوز‌آمینوز‌گلیکان زیاد و کلاژن کم است. کپسول دور هسته‌ای الیاف بسیار ظریف به همراه ماده‌ای بی‌شکل همانند تیغه پایه دارد، این کپسول مانع فشار بر کندروسیت‌ها می‌شود.

    هر چه به محیط غضروف نزدیک می‌شویم سلوول‌های کندروسیت جوان‌تر بوده که سیتوپلاسم دراز و هسته دوکی دارند و بالعکس سلول‌هایی که به مرکز نزدیک‌ترند کروی و چاق‌تر خواهند بود. گاهی در داخل یک کپسول، چند سلول دیده می‌شود که نتیجه تقسیم است. به جز غضروف‌هایی که در سطوح مفصلی قرار دارند بقیه غضروف‌ها از اطراف بوسیله بافت همبند متراکمی به نام پرده غضروف پوش (پری‌کندریوم) محدود و محصور شده‌اند که در ساختمان آن علاوه بر رگ‌ها، رشته‌های زیاد کلاژن از نوع یک و سلول‌های فیبروبلاست (فیبروسیت) با هسته دراز تیره دیده می‌شود. در طبقه داخلی پری‌کندریوم غالبا از نوع مزانشیمی متمایز نشده می‌باشد که می‌توانند مستقیما تبدیل به کندروبلاست (سلول‌های کندروژنیک) گردند. به عبارت دیگر، سلول‌های پری‌کندریوم از خارج به داخل سه دسته‌اند:

 1- فیبروبلاست ( خارج)  2- مزانشیم (وسط)          3- کندروبلاست (داخل).

انواع بافت غضروفی: 1- غضروف شفاف 2- غضروف ارتجاعی 3- غضروف فیبرو

مژک و تاژک

مشخصات مژک و تاژک

    بخش‌های اصلی دستگاه مژکی عبارتند از: 1- ساقه مژکی: به صورت بخشی باریک، استوانه‌ای و پوشیده شده به غشای سلولی که در سطح آزاد سلول قرار دارد. 2- جسم قاعده‌ای: به صورت یک اندامک درون سلولی مشابه سانتریول و مشتقی از آن است. 3- صفحه یا سینی مژکی. 4- در برخی از سلول‌ها رشته‌های نازکی که آنها را ریشه‌های مژکی می‌نامند از جسم قاعده‌ای به صورت مخروطی که نوک باریک آن به سوی هسته است تا مجاورت هسته کشیده شده‌اند. اجسام قاعده‌ای اغلب در بخش پیرامونی سیتوپلاسم و زیر غشای سلولی قرار دارند و به طور معمول به صورت موازی با هم و با فواصل یکسان قرار گرفته‌اند. مژک‌ها و تاژک‌ها، ساختمانهای بسیار ظریفی هستند که قطر آنها اغلب در پایین‌ترین حد دید میکروسکوپ‌های نوری است.

    تفاوت‌های تاژک و مژک: تفاوت آنها در نحوه ضربان، نوع حرکت، تعداد و اندازه است. ضربان یک تاژک اغلب متقارن و هر لحظه شامل چندین موج است ولی مژه ضربان غیرمتقارن دارد و فقط شامل یک موج است . تعداد مژه‌ها از تاژک بیشتر است ولی اندازه کوچکتری نسبت به آنها دارند.